زمانی که علائم افسردگی را در یکی از همکاران یا کارمندانتان مشاهده می‌کنید، باید با نهایت دقت و هوشیاری با او مصاحبت کنید.

    همان‌طور که می‌دانید، امروزه افسردگی یک مشکل نادر محسوب نمی‌شود. در حال حاضر بیش از ۳۰۰ میلیون نفر در سراسر جهان انواع افسردگی را تجربه می‌کنند. پس احتمالاً شما هم در اطرافتان افرادی را می‌شناسید که از افسردگی رنج می‌برند. مشکلی که اگر به‌درستی درمان نشود، به معنای واقعی کلمه مرگبار است. حتماً شما نمی‌خواهید کسی در تنهایی و بدون هیچ کمکی، این رنج را تحمل کند.

    اما در محیط کار باید چه اقداماتی انجام دهید؟ لری واتلی، روانشناس و تراپیست خانواده، نکاتی را در این مورد به اشتراک گذاشته است که بسیار ساده، مفید و ارزشمند هستند.

    چه زمانی باید از همکارتان بپرسید که آیا به کمک نیاز دارد

    واتلی توصیه‌های خود را با این یادآوری شروع می‌کند که افسردگی یک بیماری است، مثل سرطان. ما در مقابل فردی که به سرطان مبتلاست، صبر نمی‌کنیم و هرگز نمی‌گوییم «اوه، خودش به‌مرورزمان بهتر می‌شود!» البته نزدیک شدن به یک همکار زیاد ساده نیست و اغلب ما سعی می‌کنیم خودمان را از این مسائل دور نگه‌داریم. ولی دکتر واتلی می‌گوید:

    ایده‌ی خوبی نیست که منتظر شوید همکارتان نزد شما بیاید و از مشکل خودش صحبت کند. همان‌طور که می‌دانید افسردگی هرچه زودتر تشخیص داده شود، راحت‌تر درمان می‌شود. متأسفانه هنوز صحبت کردن در مورد افسردگی یک تابو است و بیشتر مردم ترجیح می‌دهند از این برچسب دوری کنند. آن‌ها این مسئله را با نزدیکان یا همکاران خود در میان نمی‌گذارند و در سکوت از آن رنج می‌برند.»

    Help Depressed Employee

    شما باید چه بگویید؟

    این مرحله، بخش سخت ماجرا محسوب می‌شود. اینکه بدانید باید با کسی صحبت کنید، با اقدام واقعی بسیار متفاوت است. به همین دلیل واتلی ایده‌های زیر را پیشنهاد می‌کند:

    • اول شما از نگرانی‌های خودتان با همکارتان صحبت کنید.
    • فقط در مورد رفتارهایی که می‌بینید نظر بدهید. به‌عنوان‌مثال: «من متوجه شده‌ام که شما کارتان را به پایان نرسانده‌اید و گاهی اوقات هم اصلاً کار نمی‌کنید.» تصدیق تغییرات رفتاری معمولاً مفید واقع می‌شود. مثل‌اینکه جمله‌ی خود را این‌طور ادامه دهید: «برای من عجیب بود کارتان را نیمه‌تمام رها کنید، مخصوصاً که شما همیشه اولین فرد وظایفتان را تکمیل می‌کردید و در ضمن دوست داشتید مسئولیت‌های بیشتری هم بپذیرید.»
    • در مرحله‌ی بعد می‌توانید به او پیشنهاد کمک بدهید. به‌عنوان‌مثال: «اگر مسئله‌ای در زندگی شما هست که آزارتان می‌دهد، می‌توانم برنامه‌های مشاوره‌ای خوبی را به شما معرفی کنم.»

    واتلی اشاره می‌کند که در دوران افسردگی، وقت گرفتن از مشاوران و متخصصان کار سختی است. به همین دلیل بهتر است در این زمینه هم کمک و حمایت خود را به او پیشنهاد دهید.

    چه چیزهایی را نباید بگویید؟

    هرگز به یک فرد افسرده نگویید: «سریع خوب شو!» واتلی می‌گوید:

    اختلال افسردگی در بسیاری از کشورها مشکل شماره یک حوزه‌ی بهداشت و سلامت است. افسردگی یک بیماری واقعی است و به درمان نیاز دارد. «زود خوب شو» اصلاً حرف مناسبی نیست. نمی‌توانید از یک انسان افسرده بخواهید شجاع باشد و مشکلش را به‌تنهایی مدیریت کند. در این شرایط، کمک خواستن بسیار سخت، اما ضروری است.

    Help Depressed Employee

    چگونه می‌توانید از یک کارمند افسرده حمایت کنید؟

    واتلی تأکید می‌کند که شما باید او را تشویق کنید که کمک بگیرد. گرچه امروزه در اکثر کشورهای جهان روش‌ها درمانی عالی و مؤثری برای افسردگی وجود دارد، ولی هنوز افسردگی در سطح اپیدمیک باقی‌مانده است.  

    بسیار مهم است که افسردگی را نه یک ضعف شخصیتی، بلکه یک بیماری ببینید. همان‌طور که واتلی می‌گوید:

    افسردگی، بیماری دردناکی است که معنای زندگی را نابود می‌کند. به همین علت مهم است که به همکار افسرده، نشان دهید که حضور او چه ارزش و اهمیتی در شرکت دارد. به او کمک کنید تا درک کند بابت این بیماری، گناهی مرتکب نشده و مقصر نیست، همان‌طور که اگر دیابت یا سرطان داشت مقصر نبود.

    سایر نکاتی که باید بدانیم

    پیش از هر چیز باید بدانیم چگونه نشانه‌های افسردگی را تشخیص دهیم. به این علائم توجه کنید:

    • کاهش بهره‌وری
    • خلق‌وخوی پایین
    • عدم مشارکت و همکاری
    • مشکلات ایمنی و حوادث
    • افزایش روزهای غیبت و عدم حضور
    • شکایت مداوم از خستگی همیشگی
    • شکایت از دردهای غیرقابل توضیح
    • مصرف الکل و مواد مخدر

    به گفته‌ی دکتر واتلی، نباید از کنار هیچ‌کدام از این علائم رد شویم. امروزه ۸۰ درصد از افراد افسرده، با درمان‌های رایج روان‌پزشکی بهبود می‌یابند. بسیاری از علائم تنها در طول چند هفته برطرف می‌شوند. کمک گرفتن یک گام عالی در راه بهبودی است.

    شما نمی‌توانید یک همکار افسرده را «مجبور کنید» که از متخصصین و مشاورین کمک بخواهد. ولی مسلماً می‌توانید این راه را به او پیشنهاد بدهید. هر زمان که یکی از علائم فوق را در کارمندان (یا همکاران) مشاهده کردید، توصیه‌های واتلی را به یاد بیاورید.


    در این قسمت از سری مقالات معرفی شخصیت‌های کتاب‌های کمیک، به سراغ یکی از سریع‌ترین کاراکترهای کمپانی مارول کامیکس یعنی کوئیک سیلور ملقب به گلوله‌ی نقره‌ای می‌رویم.

    شخصیت کوئیک سیلور یک انسان جهش یافته محسوب می‌شود. او می‌تواند با سرعتی بسیار بالاتر از حد توان یک انسان معمولی حرکت کند و جابه‌جا شود. او برادر دوقلوی شخصیت اسکارلت ویچ به حساب می‌آید. بعد از اینکه او و خواهرش انجمن برادری جهش یافته‌های شرور (Brotherhood of Evil Mutants) را ترک کردند، تبدیل به یکی از اعضای تیم ابرقهرمانی انتقام جویان شدند. اگرچه وفاداری و قابلیت اعتماد کوئیک سیلور تا مدت بسیار زیادی متغیر و بی‌ثبات بود اما عشق عجیب او به خواهرش کاملا علاقه‌ای غیرقابل انکار محسوب می‌شد.

    در اکثر داستان‌ها، او به عنوان یک جهش یافته به تصویر کشیده شده است؛ انسانی که از بدو تولد، قدرت‌های ابرانسانی خاصی در ذات خود دارد. در داستان‌های کتاب‌های کمیک که از سال ۲۰۱۵ آغاز شد، او محصول آزمایش‌های ژنتیکی شخصیت تکامل عالی (High Evolutionary) بوده است. شخصیت کوئیک سیلور اغلب در داستان‌هایی که با تیم ابرقهرمانی مردان ایکس مرتبط بوده ظاهر شده است. او در چندین داستان، به عنوان یک دشمن یا مخالف برای این تیم ابرقهرمانی به خوانندگان اینگونه داستان‌ها معرفی شده است. مدتی بعد از گذشت این جریان‌ها، خود او دیگر تبدیل به یک ابرقهرمان شد. جالب است بدانید که در اکثر داستان‌های مختلف، او به عنوان پسر شخصیت مگنیتو و همچنین برادر ناتنی شخصیت پولاریس معرفی شده است.

    کوئیک سیلور برای اولین بار در دوران نقره‌ای دنیای کتاب‌های کمیک ظاهر شد. او در آن زمان در چندین مجموعه کتاب کمیک شرکت کرد که به عنوان مثال می‌توان به مجموعه اختصاصی وی به نام Quicksilver و همچنین به عنوان یکی از اعضای تیم ابرقهرمانی، به کتاب‌های کمیک انتقام جویان اشاره کرد.

    اگرچه در اکثر کتاب‌های کمیک، قدرت‌های کوئیک سیلور یک مسئله‌ی مادرزادی به حساب می‌آید، اما در مقابل در کتاب‌های کمیک دیگر هم به این موضوع اشاره شده که قدرت‌های او حاصل چندین آزمایش است

    همچنین این شخصیت در چندین فیلم، آثار تلویزیونی و همچنین بازی‌های ویدئویی اقتباسی هم حضور داشته است. در میان این لایو اکشن‌ها، این شخصیت به دو مدل مختلف روی پرده سینماها ظاهر شده که این آثار توسط دو استودیوی فیلمسازی مختلف هم ساخته شده است. آرون تایلر-جانسون در مجموعه‌ی ابرقهرمانی دنیای سینمایی مارول این شخصیت را ایفای نقش کرد. این بازیگر در فیلم Captain America: The Winter Soldier (کاپیتان آمریکا: سرباز زمستان) و فیلم Avengers: Age of Ultron (انتقام جویان: عصر اولتران) ایفای نقش کرده است. از طرف دیگر ایوان پیترز نقش شخصیت کوئیک سیلور را در آثار سینمایی کمپانی فاکس قرن بیستم یعنی فیلم X-Men: Days of Future Past (مردان ایکس: روزهای گذشته آینده) و فیلم X-Men: Apocalypse (مردان ایکس: آپوکالیپس) ایفا کرد. همچنین او یک حضور کوتاه در فیلم Deadpool 2 (ددپول 2) که چندی پیش به روی پرده سینماها رفت، داشته است. به‌علاوه اعلام شده که او در فیلم X-Men: Dark Phoenix (مردان ایکس: دارک فینکس) هم حضور خواهد داشت.

    در سال ۲۰۰۶، سایت IGN شخصیت کوئیک سیلور را در جایگاه بیست و سوم لیست ۲۵ عضو بسیار خوب تاریخ تیم مردان ایکس و جایگاه ۴۴ در لیست ۵۰ عضو بسیار خوب تیم انتقام جویان قرار داد. این سایت در رابطه با این شخصیت اعلام کرده که «کوئیک سیلور می‌تواند یک مثال بسیار خوب برای تبدیل شدن یک شخصیت شرور به یک فرد خوب باشد».

    پیِترو و خواهر دوقلوی او یعنی واندا (همان اسکارلت ویچ) همیشه تصور می‌کردند که فرزندان یک زن و شوهر جیپسی به نام جَنگو و ماریا ماکسیموف هستند؛ زن و شوهری که آنها را بزرگ کرده بودند. این دو برادر و خواهر اصلا نمی‌دانستند که آنها توسط این زن و مرد به فرزند خواندگی گرفته شده‌اند. در واقع، این دو برادر و خواهر در کوه «واندِگور»، آن هم از زنی که فقط با نام «ماگدا» شناخته می‌شد به دنیا آمدند؛ زنی که در حال فرار از دست شوهرش بود، شوهری که «تبدیل به یک هیولا» شده بود. او به منزل «بووا» رفت. بووا، مامای شخصیت تکامل عالی به حساب می‌آمد. ماگدا که به خاطر زمان بارداری‌اش به‌شدت سنگین شده بود، چندین هفته را در همان محل سپری کرد تا در نهایت دو فرزند خود را به دنیا بیاورد. او بعد از به دنیا آوردن فرزندانش، به سرعت فرار کرد و درون کولاک شدید آن زمان ناپدید شد. بعد از آن زمان، دیگر هیچکس خبری از او به گوشش نرسید. با توجه به وضعیت آب و هوایی آن زمان و ضعف بسیار زیادی که او پس از زایمان داشت، اینگونه به نظر می‌رسد که مدت بسیار کوتاهی بعد از فرار جان خود را از دست داده است. در همان زمانی که آنها در کوه واندگور به سر می‌بردند، به شخصیت «ویزر» برای فرزند خواندگی پیشنهاد شدند. همسر ویزر به‌تازگی جان خود را از دست داده بود. اگرچه او سرپرستی این دو کودک را قبول نکرد، اما به‌گونه‌ای فکر و رفتار کرد که انگار آنها فرزندان خودش هستند.

    اگرچه ماکسیموف‌ها خانواده‌ی فقیری بودند اما علاقه بسیار زیادی در میان آنها وجود داشت. این دو برادر و خواهر دوقلو دوران کودکی نسبتا خوب و شادی را گذراندند اما این شرایط تنها تا زمانی ادامه داشت که خانواده‌ی آنها در طی جریانی به قتل رسیدند. خانواده‌ی آنها توسط روستاییان محلی که از دست جنگو به خاطر دزدیدن غذا بسیار عصبانی بودند به قتل رسیدند. پیترو از قدرت‌های تازه کشف شده‌ی خود استفاده کرد و خواهرش واندا را نجات داد. این دو خواهر و برادر که دیگر یتیم شده بودند، در اروپای شرقی سرگردان شدند. آنها مدام در حال جابه‌جایی و حرکت بودند زیرا واندا خیلی خوب قادر به کنترل کردن قدرت‌های جادوگری خود نبود و اگر آنها مدت زیادی در یک مکان سکونت می‌یافتند ممکن بود توجه و سوءظن‌های مردم محلی زیادی به سمت آنها جلب شود. یک روز، واندا به طور کاملا اتفاقی یک خانه را به آتش کشید و همین موضوع باعث شد که مردم محلی از دست این دو دوقلو عصبانی شوند و به آنها حمله کنند. با اینکه پیترو تا جایی که در توانش بود تلاش کرد که خود و خواهرش را از آن وضعیت نجات دهد، اما در نهایت هر دوی آنها دستگیر شدند. با این حال در نهایت توسط شخصیت مگنیتو نجات یافتند.

    علاقه‌ی پیترو نسبت به خواهرش واندا آنقدر زیاد بود که حتی حاضر شد به‌خاطر او به انجمن برادری شروری بپیوندد و زیر نظر مگنیتو، عملیات‌های تروریستی انجام دهد

    آنها بعد از این جریان تصور می‌کردند که به مگنیتو مدیون هستند به همین دلیل علی رغم میل باطنی، به انجمن برادری جهش یافته‌های شرور پیوستند. مگنیتو ترسی که از غریبه‌ها و اطرافیان در وجود آنها بود و حس قدردانی‌ای را که واندا داشت به بازی گرفت و از آنها سوء استفاده کرد. با این حال، هیچ کدام آنها اصلا با تبدیل شدن به یک فرد تروریست راحت نبودند. پیترو تا مدت‌ها مدام نارضایتی و بی‌میلی خود را نسبت به این اقدامات نشان می‌داد و اعلام می‌کرد که او تنها به خاطر خواهرش در این انجمن حضور دارد. از طرف دیگر، واندا کمی خوش‌روتر و سازگارتر رفتار می‌کرد. او حس می‌کرد که آنها به مگنیتو بدهکار هستند اما در اعماق وجودش از شرایطی که داشتند به‌شدت ناراضی بود و اغلب اوقات از رفتار بی‌عاطفه‌ی مگنیتو تا حد بسیار زیادی تعجب می‌کرد. در برهه زمانی‌ای که آنها در انجمن برادری جهش یافته‌های شرور حضور داشتند، هم شخصیت «تود» و هم «مستر مایند» اغلب اوقات احساسات اسکارلت ویچ را به بازی می‌گرفتند و او را اذیت می‌کردند، به همین دلیل کوئیک سیلور تلاش می‌کرد تا جایی که می‌تواند از حقوق خواهرش در برابر آنها دفاع کند. بعد از چندین برخورد با تیم مردان ایکس، زمانی که مگنیتو و همچنین پادوی او یعنی تود توسط یک موجود کیهانی به نام «استرنجر» دزدیده شدند، این خواهر و برادر انجمن را ترک کردند. بعد از این اتفاق، آنها به اروپا بازگشتند. پیترو و تنها خواهرش واندا رفتار خود را تا حدودی اصلاح کردند و مدتی بعد متوجه شدند که یک تیم ابرقهرمانی به نام انتقام جویان در حال عضو گیری است و از استعدادهای جدید استقبال می‌کنند. به همین دلیل آنها به سراغ این تیم رفتند و در نهایت توسط آیرون من در این تیم ابرقهرمانی عضو شدند.

    القاب و اسامی مستعار: ماگنوسان، پیترو فرانک، ماتئو ماکسیموف، پسرِ امِ سابق، پیتر ماکسیموف، پتروس، پرنس پیترو، دیوی جیپسی، پیترو لنشر، Chthon، سوییفت، گلوله‌ی نقره‌ای و پیترو.

    اعضای خانواده: اسکارلت وارلاک (پدربزرگ مادری، مرحوم)، ناتالیا ماکسیموف یا همان اسکارلت ویچ (مادر، مرحوم)، جنگو ماکسیموف (عموی مادری و پدر ناتنی، مرحوم)، ماریا ماکسیموف (عمه‌ی مادری و مادر ناتنی)، کریستال (همسر سابق، ازدواج منحل شده)، واندا ماکسیموف یا همان اسکارلت ویچ (خواهر دوقلو)، ویژن (شوهر خواهر سابق، مرحوم) و غیره.

    تیم‌ها: Romany، عضو سابق تیم Avengers Unity Division، تیم Underground، تیم X-Factor و همچنین سازمان Serval Industries، جاسوس سابق هاووک و انتقام جویان، آکادمی انتقام جویان، مایتی اونجرز، تیم G.R.A.M.P.A، عضو غیررسمی خانواده‌ی سلطنتی انهیومنز، شوالیه‌های واندگور، انجمن برادری جهش یافته‌های شرور، تیم X-Factor تحت حمایت دولت، کابینه‌ی جینوشا، انتقام جویان ساحل غربی و غیره.

    دوستان: ادم کرون، انجل، آرکان، بیست، بلک بولت، شوالیه سیاه، بلک پنتر، بووا، کیبل، کاپیتان آمریکا، کاپیتان مارول، کارول دنورز، کریستال و غیره.

    دشمنان: آپوکالیپس، انجل، آرس، بندیکت، بلک بولت، کاپیتان آمریکا، شوالیه سیاه، Chthon و غیره.

    شخصیت کوئیک سیلور توسط استن لی و جک کربی برای حضور در کتاب‌های کمیک کمپانی مارول خلق شد. او برای اولین بار در ماه مارس سال ۱۹۶۴ و در قسمت ۴ سری کتاب کمیک The X-Men حضور یافت. این شخصیت در ابتدا به عنوان یک آنتاگونیست در داستان‌های تیم مردان ایکس حضور می‌یافت. اگرچه مدت خیلی زیادی طول نکشید که او به عضویت تیم ابرقهرمانی دیگری یعنی انتقام جویان درآمد و به عنوان یک شخصیت ثابت و منظم، در سری کتاب کمیک انتقام جویان حضور یافت. او در این مجموعه، برای اولین بار در ماه می سال ۱۹۶۵ و در قسمت ۱۶ ظاهر شد. او در این مجموعه محبوب و چندین مجموعه‌ی دیگر، چندین بار دیگر هم حضور یافت و به هنرنمایی پرداخت؛ برخی اوقات به عنوان یکی از اعضای تیم، برخی اوقات به عنوان یکی از متحدان و برخی دیگر یه عنوان یک آنتاگونیست حاضر می‌شد.

    از سال ۱۹۹۱ تا سال ۱۹۹۳ شخصیت کوئیک سیلور یک کاراکتر ثابت در اولین ولوم سری کتاب کمیک X-Factor به حساب می‌آمد. این مجموعه تمرکز و تاکید زیادی روی کج خلقی و تکبر این شخصیت داشت. نویسنده‌ی این مجموعه یعنی پیتر دیوید اعتقاد داشت که چنین اخلاق‌هایی یک نتیجه یا اتفاق کاملا طبیعی از قدرت‌هایی است که او کسب کرده بود. سری کتاب کمیک اختصاصی خود این شخصیت دارای ۱۳ قسمت بود و انتشار آن از ماه نوامبر سال ۱۹۹۷ آغاز شد. او همچنین یک نقش مهم و اساسی در خط داستانی House of M و Avengers: The Children’s Crusade هم ایفا کرده است. او در ماه آگوست سال ۲۰۱۰ به عنوان یک شخصیت مکمل به سری کتاب کمیک Avengers Academy پیوست و از همان قسمت اول تا آخرین قسمت که شماره ۳۹ بود و در ماه ژانویه سال ۲۰۱۳ منتشر شد، حضور داشت. این شخصیت در ۲۹۶۸ کتاب کمیک حضور داشت که تنها در قسمت ۱۷۷ سری کتاب کمیک  The Avengers به نام The Hope…And The Slaughter!، قسمت اول سری کتاب کمیک The Infinity Gauntlet به نام God و قسمت ۶ سری کتاب کمیک X-Men: Age of Apocalypse به نام Chrysalis جان خود را از دست داده است.

    • شروع‌های جدید:

    زمانی که کوئیک سیلور و اسکارلت ویچ متوجه شدند که تیم انتقام جویان در حال پذیرش اعضای جدید هستند، با عجله‌ی بسیار زیاد به سمت آنها رفتند تا به این گروه اضافه شوند. آنها قصد داشتند با انجام کار‌های خوب، جرائم گذشته‌ی خود را جبران کنند. این دو خواهر و برادر به مدت چندین سال با افتخار  و تلاش زیاد برای تیم انتقام جویان فعالیت و خدمت کردند. اگرچه جالب است بدانید که در آن زمان همچنان غرور زیاد و مشکلات عدم اعتماد با پیترو همراه بود. اغلب اوقات او با هاوک‌آی درباره اینکه یکی از آنها باید جایگزین کاپیتان آمریکا، به عنوان رهبر تیم، شود در حال مبارزه و درگیری بود. در آن زمان، او و خواهرش به همراه کاپیتان آمریکا و هاوک‌آی که در گذشته یک شرور به حساب می‌آمد تشکیل نسل جدیدی از انتقام جویان را داده بودند و بعد از مدتی نام «Cap’s Kooky Quartet» را از آن خود کردند. بعد از مدتی اسکارلت ویچ تبدیل به دوست صمیمی هاوک‌آی شد و این دو با یکدیگر تبدیل به اعضای وفادار انتقام جویان شدند. البته این ماجرا تا زمانی ادامه داشت که در طی یک ماموریت در مقابل مگنیتو، واندا مورد اصابت گلوله قرار گرفت. کوئیک سیلور به سرعت به همراه خواهر زخمی‌اش میدان مبارزه را ترک کرد و دو عضو دیگر گروه را با مگنیتو تنها گذاشت. بعد از این مبارزه، این دو خواهر و برادر متوجه شدند که شخصیت شرور اصلی زندگی آنها همین مگنیتو است.

    پیترو و واندا باری دیگر در سری کتاب کمیک مردان ایکس ظاهر شدند. در این خط داستانی، آنها به همراه چندین جهش یافته‌ی دیگر، توسط رباتی به نام «Sentinel» ربوده شدند. البته مدت خیلی کمی بعد از این جریان توسط مردان ایکس نجات یافتند.

    • بازگشت به کوه واندگور:

    کوئیک سیلور و خواهرش اسکارلت ویچ زمانی که قدرت‌های خود را برای مدت کوتاهی از دست دادند، مجبور شدند تیم انتقام جویان را ترک کنند و به محل تولد خود بازگردند. در همین حین که آنها در حال بازگشت به کوه واندگور بودند، پروفسور ایکس از طریق قدرت تله پاتی خود از آنها سوال کرد که آیا مایل به پیوستن به تیم مردان ایکس هستند یا خیر؛ آنها با پیوستن به این تیم می‌توانستند در مقابل «Factor Three» مبارزه کنند. با این حال این دو جهش یافته این پیشنهاد را قبول نکردند و اعلام کردند که آنها باید به آمریکا بازگردند زیرا همچنان یکی از اعضای انتقام جویان به حساب می‌آمدند. بعد از بازگشت، قدرت‌های کوئیک سیلور به نحوی افزایش یافتند؛ به طوری که در آن زمان او دیگر قادر به پرواز کردن (البته برای فواصل کوتاه) بود، او این کار را با لرزش بسیار سریع پاهای خود انجام می‌داد. مدت خیلی کوتاهی بعد از بازگشتشان و زمانی که اسکارلت ویچ توسط یک فرد ناشناخته مورد اصابت گلوله قرار گرفت، کوئیک سیلور با میل خود به تیم انجمن برادری جهش یافته‌های شرور پیوست.

    این شخصیت برای این دو خواهر و برادر کاملا ناشناخته بود. جالب است بدانید که این گلوله توسط مگنیتو کنترل می‌شد. در نهایت او آرامش خود را دوباره به‌دست آورد و بعد از این اتفاقات دوباره انجمن برادری را ترک کرد. با این حال به جای اینکه او باری دیگر به تیم انتقام جویان بپیوندد، به همراه واندا و یکی دیگر از اعضای انجمن برادری یعنی تود، برای مدت کوتاهی با یکدیگر همراه شدند و به مسافرت پرداختند. از آنجایی که این گلوله به نحوی قدرت واندا را پاک کرده بود، این سه دوست به اروپا رفتند و کتابی درباره طلسم‌های مختلف پیدا کردند. آنها معتقد بودند که با استفاده از این طلسم‌ها می‌توانند قدرت‌های واندا را بازگردانند. در عوض این طلسم جنگ سالاری به نام «آرکان» را احضار کرد؛ فردی که آرزو داشت با واندا عروسی کند. این شخصیت دوباره در سری کتاب کمیک انتقام جویان ظاهر شد و به اعضای این تیم اعلام کرد که واندا ربوده شد و توسط آرکان به بُعد دیگری برده شده است. بعد از اینکه واندا نجات یافت، آنها متوجه شدند که قدرت‌های او به‌خاطر جابه‌جایی در ابعاد مختلف زمین و سیاره آرکان بازگشته است. او به همراه برادرش پیترو دوباره به تیم بازگشتند.

     

    در طی یکی از ماموریت‌ها، کوئیک سیلور توسط Sentinel زخمی و مدتی بعد توسط یکی از اعضای تیم اینهیومنز به نام «کریستال» پیدا شد. کریستال تا زمانی که پیترو توانست همانند قبل بهبود یابد از او نگه‌داری کرد. همین موضوع باعث شد تا این دو شخصیت با یکدیگر آشنا شوند و در نهایت با یکدیگر ازدواج کنند. پیترو و واندا همچنین رابرت فرانک (قهرمان سابق جنگ جهانی دوم)، یعنی همان شخصیت ویزر را ملاقات کردند؛ فردی که به همراه همسر پا به ماهش در آن زمان در کوه واندگور حضور داشت. بعد از این جریان فرانک به تیم انتقام جویان پیوست و اعتقاد داشت که پیترو و واندا فرزندان او هستند. در طی این برهه زمانی که این دو خواهر و برادر به تیم انتقام جویان پیوسته بودند، پیترو یک نقش در خط داستانی Kree–Skrull War ایفا کرد. او در این خط داستانی به نیروهای مقابل آرس کمک زیادی کرد. از طرف دیگر اسکارلت ویچ هم وارد یک رابطه عاشقانه با یک اندروید به نام «ویژن» که هم‌تیمی او در تیم انتقام جویان به حساب می‌آمد، شد. اگرچه در ابتدا پیترو به‌شدت مخالف این ارتباط و رابطه عاشقانه بود اما در نهایت به ازدواج آنها رضایت داد و برایشان آرزوی خوشبختی کرد.

    • حماسه‌ی کوروچ:

    در طی این خط داستانی، پیترو همچنان در مقابل ازدواج واندا اعتراض خود را نشان می‌داد. این ماجرا تا زمانی که شخصیت «مون‌درِگِن» با استفاده از قدرت تله پاتی خود حسِ تبعیض و تعصبش نسبت به این اندروید را پاک نکرده بود، ادامه داشت. در نهایت بعد از اینکه مون‌درِگَن این حس را از ذهن پیترو پاک کرد، او رابطه‌ی این دو را پذیرفت. در همین برهه زمانی، واندا و پیترو به‌طرز عجیبی با جنگو ماکسیموف روبه‌رو شدند. او در همین دیدار اعلام کرد که پیترو و واندا به فرزند خواندگی گرفته شده بودند. آنها به کوه واندگور رفتند تا به دنبال ریشه‌های خود بگردند. در کمال تعجب آنها بووا را پیدا کردند. در طی همین دیدار، بووا درباره مادر واقعی‌شان و اتفاقاتی که در حین زایمان رخ داد توضیح داد. با این حال، در آن زمان دیگر نتوانستند به هویت پدر واقعی خود پی ببرند زیرا از آنجایی که ماگدا ترس بسیار زیادی از همسر خود داشت، هیچگاه درباره او صحبت نکرد و نام او را بر زبان نیاورد. بعد از یک مبارزه در کنار انتقام جویان آن هم در مقابل خدایی به نام «Elder God Chthon»، این خواهر و برادر به واسطه‌ی بووا (یکی از نیو من‌هایی که توسط تکامل عالی ساخته شده است) متوجه شدند که آنها فرزندان ماکسیموف هستند نه فرزندان رابرت فرانک.

    مگنیتو تا جایی که در توانش بود تلاش کرد تا نظر فرزندانش نسبت به خود را تغییر دهد و کارهای خوبی انجام دهد تا گذشته جبران شود اما بعد از تلاش زیاد مگنیتو موفق نشد و باری دیگر به کارهای زشت و شرورانه‌ی خود ادامه داد

    در این خط داستانی، پیترو تصمیم گرفت که تیم انتقام جویان را ترک کند و تمام وقتش را با خانواده‌‌ی همسرش بگذراند. او برای گذراندن این زمان به ماه و شهر «آتیلان» که محل زندگی گروه اینهیومنز بود، رفت. او در آن شهر، به عنوان یک افسر در نیروهای نظامی آنها خدمت کرد. مدت خیلی کمی بعد از این جریان، پیترو و کریستال صاحب یک فرزند دختر شدند و نام او را «لونا» گذاشتند؛ فرزندی که بعدا مشخص شد مانند پدر و مادرش نیست و نوزاد انسانی کاملا عادی است. مدت کمی بعد از به دنیا آمدن لونا، اسکارلت ویچ و ویژن تصمیم گرفتند که به ماه و شهر آتیلان سفر کنند تا به ملاقات این خانواده‌ی خوشحال بروند؛ در همین حین، مگنیتو هم از راه رسید. او در آن زمان دیگر از مسیر تروریستی خود خارج شده بود. او به‌شدت در تلاش بود تا کارهایی را که در گذشته باید انجام می‌داد، انجام دهد به همین دلیل تصمیم گرفت تا آخرین ردپایی را که از همسر گمشده‌اش دارد، دنبال کند تا بلکه به او برسد. در طی خط داستانی سری کتاب Vision and the Scarlet Witch، مگنیتو بووا را مجبور کرد تا حقیقت فرزندان گمشده‌اش را برایش فاش کند، بووا درباره‌ی داستان ماگدا و سرگذشت غم‌انگیز او توضیح داد. بووا در همین حین، ناخواسته به مگنیتو اطلاع داد که او پدر همان خواهر و برادر جوانی است که در انجمن برادری آنها را بازی داده بود. مگنیتو زمانی که این حقیقت را متوجه شد، به‌سرعت مسیر خود را به سمت شهر آتیلان کج کرد تا این خبر را به این دو خواهر و برادر اطلاع دهد؛ خبری که به شدت باعث تعجب آنها شد. در حالی که واندا نامطمئن بود و بسیار گیج شد، پیترو وحشت زده شده بود. پیترو بی‌درنگ مگنیتو را رد کرد و اصلا این موضوع را نپذیرفت. با توجه به اینکه مگنیتو در دوران اصلاحی و بازسازی خودش به سر می‌برد، به تدریج توانست احترام پیترو را به‌دست بیاورد اما اصلا مورد پذیرش او واقع نشد. زمانی که مگنیتو بعد از سپری کردن این دوران، باری دیگر به سمت کارهای تروریستی خود روی آورد، پیترو بیش از پیش از او متنفر شد.

     زمانی که پیترو متوجه شد همسرش یعنی کریستال به او خیانت کرده، با غرور، بداخلاقی، گستاخی و عصبانیت از روی حسادت بسیار زیاد تصمیم گرفت که شهر آتیلان را ترک کند. او بعد از این جریان، رفتارش تغییر زیادی کرد و بسیار غیرمنطقی شد. او به حدی دیوانه و مجنون شد که حتی تلاش می‌کرد برای اعضای تیم انتقام جویان پاپوش درست کند و اینگونه نشان می‌داد که آنها خیانت‌کار هستند و او خیانت کرده‌اند. او کاری کرد که اعضای تیم انتقام جویان از گروهی به نام «نیروی آزادی» که از طرف دولت حمایت می‌شدند، فرار کنند. او در این خط داستانی خود را پادشاه تمامی جهش یافته‌ها اعلام کرده بود. بعد از گذشت این جریانات، ویژن به سراغ کوئیک سیلور رفت و با نشان دادن تصویر خواهر زاده‌ی تازه به دنیا آمده‌اش، سعی داشت تا هر جور که شده او را آرام کند. زمانی که تیم X-Factor در نهایت او را دستگیر کردند و به آتیلان بازگرداندند، بعد از مدتی مشخص شد که دیوانگی و جنون پیترو توسط تجهیزات یکی از اعضای تیم اینهیومنز به نام ماکسیموسِ دیوانه به وجود آمده بود. کوئیک سیلور که در زمان دیوانگی خود با «انتقام جویان ساحل غربی» مبارزه کرده بود، بعد از بهبود یافتن و برای جبران اعمال قدیمی خود به کمک این تیم رفت تا با کمک هم مگنیتو و همچنین هم‌دست او یعنی ایمورتوس را شکست دهند زیرا این دو شخصیت شرور، خواهرش واندا را فریب و ربوده بودند. در همین حین، اگرچه پیترو سلامت عقلی خود را به دست آورده بود، اما از آنجایی که هیچکس از این موضوع خبر نداشت، از همین دیوانگی خود استفاده کرد تا نزدیک خواهرش بماند و از او محافظت کند. بعد از اینکه پیترو به خواهرش کمک کرد و او را از دست مگنیتو و ایمورتوس نجات داد، ترجیح داد به جای رفتن به محل زندگی کریستال، روی زمین ماند.

    • یک بار دیگر قهرمان و X-Factor:

    در خط داستانی Bloodties، پیترو تصمیم گرفت که وقت خود را صرف همکاری با گروه جهش یافته‌ای به نام X-Factor که از طرف دولت حمایت می‌شدند، کند. متاسفانه در همین حین، دختر پیترو یعنی لونا توسط جهش یافته‌ی شروری به نام «فیبین کورتز» دزدیده شد. او قصد داشت از لونا به عنوان یک سپر انسانی و همچنین نمادی برای سلطه و پادشاهی مگنیتو استفاده کند. پیترو که عجله‌ی بسیار زیادی برای نجات تنها دخترش داشت، با کریستال، تیم انتقام جویان، X-Factor و مردان ایکس ملاقات کرد. این ابرقهرمانان دست به دست هم دادند و با کمک یکدیگر توانستند لونا را با موفقیت نجات دهند. علاوه بر نجات لونا، آنها قرار بود در مقابل افرادی که مسئول جنگ داخلی کشور جینوشا بودند هم بایستند. البته جالب است بدانید که پیترو در این مبارزه تقریبا جان خود را در مبارزه با «اکسِدوس» فدا کرد. بعد از این جریان، پیترو تیم X-Factor را ترک کرد و در فاصله بسیار نزدیکی نسبت به تیم انتقام جویان قرار گرفت.

    زمانی که پیترو برای محافظت از تنها دخترش به کوه واندگور رفت، در معرض یکی از ایزوتوپ‌های تکامل عالی قرار گرفت که همین موضوع باعث چند برابر شدن قدرتش شد

    اگرچه او علاقه زیادی به پیوستن دوباره به این تیم داشت، اما اعلام کرد تا زمانی که رقیب احساسی‌اش به نام «شوالیه سیاه» که علاقه زیادی به کریستال داشت، گروه را ترک نکند، به‌طور رسمی به انتقام جویان نمی‌پیوندد. در برهه‌ای از زمان کریستال به همراه چندین قهرمان دیگر، در طی جریانی که با شخصیت «Onslaught» داشتند، در یک دنیای جیبی گم شده بود. بعد از این اتفاقات، پیترو تلاش کرد تا کدورت‌هایی را که بین او و کریستال به وجود آمده بود کنار بزند و بعد از آشتی کردن با او، دوباره خانواده‌ی خود را تشکیل دهند. پیترو دوباره ارتباط خود با مردان ایکس را کمتر از قبل کرد و در تلاش بود تا تمام وقت و تمرکز خود را روی مراقبت از تنها دخترش صرف کند.

    بعد از اینکه پیترو متوجه شد که اکسِدوس به همراه تیم شرورانه‌ای به نام «Acolytes» قصد دارد تا در طی عملیاتی به قلعه‌ی نظامی تکامل عالی حمله کنند، به تیم «شوالیه‌های واندگور» پیوست. همین موضوع باعث شد که او به همراه دخترش لونا برای مدت زمانی در همان محل سکونت داشته باشند. در همان مدت زمانی که پیترو در آنجا حضور داشت، در معرض ایزوتوپ E قرار گرفت؛ ماده‌ای که باعث افزایش چند برابری توانایی‌ها و قدرت‌های سرعتی‌اش شد. او باری دیگر به تیم انتقام جویان که شکل جدیدی به خود گرفته بود، پیوست.

    Quicksilver

    پیترو تصمیم گرفت که برای محافظت بیشتر از دخترش، لونا را به سمت کریستال بفرستد. زمانی که سازمان ملل از مگنیتو تقدیر کرد و بعد از جریانات خط داستانی «جنگ مگنیتو» حکومت کشور جینوشا را به او اعطا کرد، پیترو هم به کابینه‌ی او پیوست. پیترو در این زمان هنوز هم از مگنیتو منتفر و عصبانی بود و اصلا به او اعتماد نداشت. با این حال اینگونه اعتقاد داشت که در این برهه باید تا جایی که می‌تواند نزدیک او باشد تا مطمئن شود که سیاست‌های او، به مرور زمان بی‌رحمانه و ستمگرانه نخواهد شد. در نهایت پیترو مدت زیادی نتوانست جلوی خودش را بگیرد، شورش کرد و مگنیتو او را از کشور خود بیرون انداخت. بعد از این جریان، او به کمک شخصیت «پولاریس» که خواهر ناتنی خود او محسوب می‌شد، مخفیانه به این کشور بازگشت و تلاش کرد تا از راه‌های زیرزمینی به انسان‌های این سرزمین کمک کند. او قصد داشت با این کار مخفیانه جاسوسی کارهای پدرش را بکند و در زمان لازم، اعضای تیم انتقام جویان را علیه مگنیتو وارد کشور کند. با این حال این نقشه هم خیلی موفق نبود و بعد از مدتی او دستگیر و دوباره از این کشور بیرون انداخته شد.

    شخصیت کوئیک سیلور در این خط داستانی، نقش بسیار مهمی را ایفا کرده است. زمانی که اسکارلت ویچ دیوانه شد، به اعضای تیم انتقام جویان حمله کرد و نفر از این تیم از جمله همسر خود را به قتل رساند، پیترو در تعطیلات و مسافرت به سر می‌برد و در حال «خواندن یک کتاب» بود. در همین حین، تیم انتقام جویان و مردان ایکس به ملاقات پروفسور ایکس و دکتر استرنج رفتند تا درباره وضعیت فعلی واندا و همچنین سرنوشت او صحبت کنند. پیترو که از وضعیت خواهرش باخبر شده بود، تصور می‌کرد که این ابرقهرمانان کنار یکدیگر جمع شدند تا در نهایت خواهر او را به قتل برسانند به همین دلیل او به سرعت به کشور جینوشا رفت و مگنیتو را التماس کرد تا در حق او و خواهرش لطفی بکند.

    خاندان ام در واقع یک واقعیت جایگزین و غیرواقعی است که درون آن اعضای این خاندان توانستند تقریبا به تمامی خواسته‌های خود برسند و جهش یافته‌ها به ارج و قرب و دلخواه خود دست یافتند

    مگنیتو که خود را شکست خورده می‌دید و هیچ نقشه‌ای نداشت، اصلا نمی‌توانست فکر کند که باید چه کاری انجام دهد. پیترو، اسکارلت ویچ را قانع کرد تا دنیا را به واقعیت خاندان ام تبدیل کند؛ واقعیتی که در آن، هر کسی به همان آرزوهایی که دوست داشت، رسیده بود و جهش یافته‌ها تبدیل به اکثریت و اعضای بسیار مهم جامعه و انسان‌ها تبدیل به اقلیت شده بودند.

    در این واقعیت جالب، پدرشان که مهم‌ترین عضو خانواده محسوب می‌شد، بزرگترین خواسته‌ی قلبی‌اش که رسیدن به قدرت جهانی و همچنین حکومت بر سرتاسر دنیا بود، محقق شده بود. همچنین جامعه‌ی جهش یافته‌ها روندی صعودی پیدا کرده بود. پیترو در این واقعیت نقش یک شاهزاده‌ی وفادار را ایفا می‌کرد و در خدمت پدرش بود. بعد از مدتی، این فریب برای مگنیتو آشکار شد و او دریافت که این رویا دروغی بیش نبوده است. از آنجایی ولورین توانست باری دیگر حافظه‌ی خود را به‌دست بیاورد، به بقیه قهرمانان روی زمین از جمله شخصیت مرموزی به نام «لایلا میلر» کمک کرد تا دوباره حافظه‌ی خود را به‌دست بیاورند و به مبارزه با مگنیتو بروند. دیگر در آن زمان هم خود مگنیتو به حقیقت ماجرا پی برده بود و می‌دانست که این پیترو است که باید سرزنش شود. به همین دلیل او به سراغ پیترو رفت و او را آنقدر کتک زد تا در نهایت پسرش را به قتل رساند زیرا معتقد بود که پیترو از این فرصت سوء استفاده و به رویاهای او توهین کرده است. از طرف دیگر هم اسکارلت ویچ شاهد این ماجرا بود. بعد از این اتفاق، واندا برادرش را دوباره به زندگی بازگرداند. اما ماجرا به همینجا ختم نشد؛ اسکارلت ویچ با بیان کردن عبارت مرگبار «هیچ جهش یافته‌ی بیشتری نباید دیگر وجود داشته باشد»، قدرت ۹۹٪ از کل جمعیت جهش یافته‌ها را از آنها گرفت که در این میان به‌طور تصادفی برادر خودش هم فاقد هرگونه قدرتی شد.

    ادامه‌ی داستان این شخصیت در سری کتاب کمیک Son of M اتفاق می‌افتد. پیترو که دیگر در این زمان قدرت‌های خود را از دست داده بود و تمایل زیادی به خودکشی داشت، به همراه کریستال باری دیگر به شهر آتیلان رفت تا قوای خود را به‌دست بیاورد. بعد از اینکه پیترو بهبود یافت، به‌طور مخفیانه به تالار «تریگن میستز»، منبع جهش‌ها و توانایی‌های گروه اینهیومنز، رفت تا دوباره بتواند قدرت‌های خود را به‌دست بیاورد. به جای این اتفاق، او توانایی سفر در زمان را به‌دست آورد. او بدون اینکه هیچ اجازه‌ای از شخصیت «بلک بولت» بگیرد، تکه‌هایی از کریستال‌های تریگن را دزدید، آنها را در بدن خود وارد کرد و به‌ٔطور مکرر دخترش لونا را در معرض این کریستال‌های قرار داد تا به این واسطه بتواند قدرت‌ها و توانایی‌ها به او اعطا کند. بعد از این جریان، او خودش را به عنوان «ناجی» نژاد جهش یافته‌ها معرفی کرد. او یک فروشگاه در «شهر جهش یافته» به راه انداخت و به تمام جهش یافته‌هایی که قدرت‌هایشان را در طی خط داستانی M-Day از دست داده بودند، قول داد که دوباره قدرت‌هایشان را به دست خواهند آورد.

    با این حال چیزی که در این میان او به مشتریان خود اطلاع نداد این بود که این کریستال‌ها، همیشه نمی‌توانستند قدرت این جهش یافته‌ها را به سلامت به آنها بازگردانند بلکه فیزیولوژی انسان‌های بسیار زیادی هم در نتیجه «درمان‌های» پیترو تحت تاثیر قرار می‌گیرد و اغلب آنها جان خود را از دست داده بودند. بعد از مدتی، زمانی که سر و صدای فعالیت‌های پیترو زیاد شد، گروه اینهیومنز به ملاقات کوئیک سیلور رفتند تا این کریستال‌ها را از او پس بگیرند اما پیترو در پاسخ به آنها اعلام کرد که او با این کریستال‌ها کارهای زیادی کرده است و این کریستال‌ها در پوست او جاسازی شده‌اند. در همین حین کریستال به کوئیک سیلور اعلام کرد که براساس قانون‌هایی که در گروه اینهیومنز وجود دارد، ازدواج آنها دیگر منحل شده است. بعد از چندین مرگ و در طی خط داستانی کمیک X-Factor، ریکتور که به‌طور موقت قدرت‌های خود را بازیابی کرده بود، از آنها استفاده کرد تا این کریستال‌ها را از بدن پیترو بیرون بیاورد و همین موضوع او را باری دیگر تبدیل به یک انسان معمولی و بدون قدرت کرد. بعد از گذشت مدتی، پیترو در طی جریانی جان لایلا میلر را از خطر غرق شدگی نجات داد به این دلیل که او برنامه داشت تا این فرد را خودش و با دستان خود به قتل برساند. زیرا اعتقاد داشت که همین لایلا میلر باعث سقوط آنها در خط داستانی خاندان ام شده بود. زمانی که پیترو قصد کشت لایلا را داشت و برای مدت بسیار کوتاهی در کشتن او تردید کرد، این فرصت را به لایلا داد که فرار را به قرار ترجیح دهد و آن محل را ترک کند.

    در خط داستانی کتاب کمیک X-Factor: The Quick and the Dead، پیترو بعد از مبارزه‌ای که با لایلا میلر انجام داد، غش کرد و بیهوش در سنترال پارک رها شد. زمانی که او باری دیگر هوشیاری خود را به‌دست آورد، اصلا خودش را نمی‌شناخت به همین دلیل پلیس او را در زندان عمومی زندانی کرد. در این زندان پیترو توهم‌های زیاد و مختلفی را تجربه کرد که تا حد زیادی او را آزار می‌داد؛ او توهم‌هایی درباره خواهرش، پدرش، همسر و فرزندش می‌دید و حتی لایلا میلر هم در توهمات او حضور داشت که برای پیترو توضیح داد که شانس درِ خانه‌ی او را زده است و اعلام کرد که او هنوز یک جهش یافته به حساب می‌آید. پیترو به واسطه‌ی پنجره زندان مشاهده کرد که یک پسر در حال پرت کردن نامزد خود از روی سقف خانه‌اش است. او با دیدن چنین صحنه‌ای، بلافاصله از سرعت ابرانسانی خود استفاده کرد، از زندان خود فرار کرد و این زن بیچاره را نجات داد. او به این نتیجه رسید که دیگر باید گذشته‌ی شرورانه و اعمالی را که در گذشته انجام داده است، کنار بگذارد و برای ساختن آینده‌ای بهتر قدم بردارد.

    Quicksilver

    بعد از اینکه کوئیک سیلور توسط شخصیتی به نام «Modred the Mystic» دستگیر و زندانی شد، بدن او به عنوان یک جسم حامل، به خدای شیطانی‌ای به نام Chthon پیشنهاد شد. بعد از این جریان و پیشنهاد چنین جسمی، Chthon هم آن را قبول کرد و به طور کامل کنترل این جسم را در دست خود گرفت. به لطف اسکارلت ویچ که در واقع همان شخصیت لوکی بود که به شکل اسکارلت ظاهرش را تغییر داد و همچنین گروه مایتی اونجرزِ «هنگ پیم»، جسم کوئیک سیلور تطهیر و کنترل Chthon از روی این بدن برداشته شد.

    • انتقام جویان قدرتمند:

    بعد از اینکه هنک پیم به همراه گروه انتقام جوی قدرتمند خود به کمک کوئیک سیلور آمد و او را در شکست دادن چنین دشمنی کمک کرد، کوئیک سیلور هم تصمیم گرفت که در چندین عملیات مانند از بردن تهدیداتی مثل سوورم و تایتان به آنها کمک کند. پیترو در طی اقدامی تصمیم گرفت تا تمامی جرم‌های اخیری را که توسط یک اسکرال دغل‌باز مرتکب شده بود، روی کاغذ بنویسد. او در نهایت به تیم پیوست تا بعد از مدتی بتواند به خواهر خود بپیوندد.

    در برهه‌ای از زمان، کوئیک سیلور برای اینکه روی برخی جنایات خود سرپوش بگذارد و به نوعی به خود شانس دوباره‌ای برای جبران بدهد، به دروغ به همه گفت که در آن زمان او تحت کنترل یک اسکرال بود. با این حال بعدها مشخص شد که این موضوع دروغی بیش نیست

    حال بعد از گذشت مدتی و بعد از اینکه پیترو، هنک پیم را در جنگی شخصی علیه شخصیتی به نام «رید ریچاردز» کمک کرد، گروه مایتی اونجرز با امپراطور باستانی گروه اینهیومنز یعنی «The Unspoken» وارد یک بحث و جدل خاصی شدند. آنها با استفاده از تمامی انتقام جویانی که در آن زمان فعالیت می‌کردند، توانستند این پادشاه دیوانه و طرح‌های او را متوقف کنند. در همین حین، پیترو هم از این شرایط استفاده کرد تا دوباره با همسر سابق خود کریستال و همچنین دخترشان لونا ارتباط برقرار کند و باری دیگر با آنها متحد شود. از طرف دیگر تمامی اعضای اینهیومنز هم به طور رسمی او و تمامی جنایت‌هایی که او علیه نژاد آنها انجام داده بود، بخشیدند. متاسفانه، لونا کاملا به این موضوع واقف بود که در آن زمان، پدرش توسط یک عضو اسکرالی تسخیر نشده و تحت کنترل آنها این جنایت‌ها را انجام نداده بود (البته علاوه بر لونا، هنری پیم و همچنین خدمتکار تیم انتقام جویان یعنی جارویس از حقیقت پنهان شده در این دروغ باخبر بودند). با این حال لونا به خاطر عشقی که به پدرش داشت به او قول داد که این موضوع را به هیچکس اطلاع نخواهد داد اما در نهایت به او گفت که هیچوقت دیگر به او احترام نخواهد گذاشت. او بعد از این جریان دوباره همان لباس سبز اصلی خود را بر تن کرد و به تمامی انهیومنزها دروغ گفت. او به آنها اعلام کرد که بخش زیادی از جرم‌های گذشته‌ی او به خاطر کنترلی که یکی از اسکرال‌ها روی او داشت اتفاق افتاده بود. با این حال هنری پیم هم روی این دروغ سرپوش گذاشت زیرا احساس می‌کرد که کوئیک سیلور لایق یک شانس دوباره است تا بتواند خود را اصلاح کند.

    او در این برهه زمانی دیگر متوجه شد، فردی که گروه را جمع‌آوری کرد و برای شکست دادن Chthon  به کمکش آمد، در واقع لوکی بوده که ظاهر اسکارلت را به خود گرفته است. او که از این موضوع بسیار عصبانی شده بود، به همراه دیگر اعضای تیم به «جزیره‌ی سکوت» رفتند تا برای این خدای شرارت یک تله بگذارند. بعد از اینکه آنها لوکی را دستگیر و در دستگاهی که توسط هنک پیم طراحی شده بود، زندانی کردند، پیترو شکنجه‌های این خدای شرارت را آغاز کرد تا بتواند اطلاعاتی درباره محل تقریبی واندا به‌دست بیاورد. لوکی هیچ اطلاعاتی در این زمینه به پیترو نداد و در عوض با برادرش ثور ارتباط برقرار کرد و ملتمسانه از او خواست تا به کمکش بیاید. ثور به آن محل رسید و به کوئیک سیلور به خاطر نحوه‌ی برخوردی که با برادرش داشت، حمله کرد. کوئیک سیلور توانست از رعد و برق‌های خدای رعد و برق پیشی بگیرد اما در نهایت او پیروز میدان شد.

    بعد از تمامی این اتفاقات او تمام تلاش خود را به کار گرفت تا خواهر خود اسکارلت ویچ را که مدت زیادی ناپدید شده بود، پیدا کند. او به کوه واندگور رفت تا ببیند که آیا ردی از خواهرش در آنجا پیدا می‌کند یا خیر. در طی همین جریان، او با گروه «انتقام جویان جوان» و مگنیتو که آنها هم برای پیدا کردن اسکارلت ویچ به کوه واندگور آمده بودند، ملاقات کرد. کوئیک سیلور تصمیم گرفت به سراغ یکی از خواهر زاده‌های خود به نام «ویکن» برود تا به کمک او به دنبال خواهرش بگردد اما در همین حین توسط پدر و دیگر خواهر زاده‌اش به نام «اسپید» متوقف شد. بعد از اینکه ویکن اعلام کرد که شاید مگنیتو این کار را انجام داده تا کارهایی که در گذشته انجام داده را جبران کند، کوئیک سیلور به شدت از این حرف عصبانی شد و در پاسخ به او گفت: «خواهر زاده، آخرین باری که من به خودم اجازه دادم تا چنین تفکری را باور کنم…. پدرم تلاش کرد من را به قتل برساند». در همین برهه از زمان، آنها متوجه شدند که اسکارلت ویچ در واقع در لاتوریا حضور دارد به همین دلیل کوئیک سیلور به همراه دیگر دوستان و همراهانش عازم لاتوریا شدند تا او را نجات دهند. در پایان این خط داستانی، در نهایت خود واندا بازگشت و خود را تحویل تیم مردان ایکس و انتقام جویان داد. همین موضوع باعث شد که مبارزه بزرگی بین این دو گروه اتفاق بیوفتد. با این حال در نهایت واندا از این دو گروه هم دست کشید و باری دیگر با برادرش پیترو متحد شد.

    • دوران قهرمانی:

    در این برهه زمانی، کوئیک سیلور به جمع کارکنان و آموزگاران آکادمی انتقام جویان پیوست تا به همین واسطه به دانش آموزان جوان و تازه‌کار کمک کند و به آنها نحوه‌ی تبدیل شدن به یک قهرمان را آموزش دهد. او تصمیم گرفت برای انجام این کار، خود را از میراث پدرش مگنیتو دور کند. یکی از همین دانش آموزان جدید پیترو به نان «Finesse» متوجه شد که دزدیده شدن و کنترل شدن او توسط اسکرال‌ها دروغی بیش نیست. او از همین موضوع استفاده کرد تا به زور، به خواسته‌ای که از معلمش داشت، برسد. او از معلم خود خواسته بود تا «کلاس‌های خصوصی» برای او ترتیب دهد و تمام مواردی را که در زمان حضورش در انجمن برادری جهش یافته‌های شرور آموخته بود، به او بیاموزد. فینِس معلم خود کوئیک سیلور را متقاعد کرده بود که به او در جستجوهایش برای یافتن فردی به نام «تسک مستر» کمک کند؛ فردی که ممکن بود پدر واقعی او باشد. آنها برای انجام کارهای خود به محلی رفتند که تصور می‌کردند یک اردوگاه آموزشی رها شده است. اما در همان حین متوجه شدند که جریان برعکس تصور آنهاست و آنها به‌سرعت تمامی مجرمانی را که در آنجا دیدند، دستگیر کردند. کوئیک سیلور به عمارت بازگشت و به تیگرا برخورد کرد؛ او به‌شدت از دست برخی از دانش آموزان ناراحت بود زیرا آنها او را مورد تمسخر قرار داده بودند. کوئیک سیلور بعد از شنیدن این صحبت‌ها، تیگرا را قانع کرد تا کاری کند که آنها از آکادمی اخراج شوند. بعد از مدتی در فضای جدید آکادمی انتقام جویان، مشخص شد که کوئیک سیلور باید به عنوان دستیار یکی از استادان، شخصیت «لایت اسپید» را تحت تربیت و آموزش خود قرار دهد.

    بعد از گذشت مدتی، کوئیک سیلور به تیم ابرقهرمانی خصوصی‌ای به نام X-Factor پیوست. در طی یکی از کنفرانس‌های مطبوعاتی‌ای که کوئیک سیلور داشت، تمامی اقدامات او مانند دوباره قدرتمند کردن برخی جهش یافته‌ها و دروغ گفتن درباره دزدیده شدن توسط اسکرال‌ها و تمامی این جریانات توسط شخصیت نام «Fatale» به میان کشیده شد. او در این کنفرانس مسئولیت تمامی این اتفاقات را برعهده گرفت و خطاب به تمام مردم اعتراف کرد که او مسئول تمامی این اتفاقات بود و تمام این مدت در تلاش بود تا از روبه‌رو شدن با عواقب این جریان‌ها دوری کند؛ همین اتفاق باعث شد که پیترو بتواند باری دیگر احترام دخترش را به‌دست بیاورد و این دو نفر با یکدیگر آشتی کردند.

    در این برهه زمانی، واندا و بقیه‌ی قهرمانان و شروران، در طی یک مبارزه با شخصیت «Red Onslaught»، یک واژگونی اخلاقی و روحی را تجربه کردند. کوئیک سیلور و پدرش مگنیتو تلاش کردند تا با نسخه‌ی واژگون شده‌ی واندا صحبت کنند اما در همین حین واندا به آنها حمله کرد و طلسمی خواند که به واسطه‌ی این طلسم، او قصد داشت تمام بستگانی خونی خود را تنبیه کند. بعد از اینکه این طلسم اجرا شد، تنها این کوئیک سیلور بود که تحت تاثیر طلسم واندا قرار گرفت. همین موضوع باعث شد تا واندا متوجه شود که مگنیتو پدر واقعی و بیولوژیکی آنها نیست.

    Quicksilver

    بعد از گذشت مدتی کوئیک سیلور و اسکارلت ویچ در طی سفری به سیاره‌ی «Counter-Earth» رفتند. بعد از اینکه پیترو و واندا توسط شخصیتی به نام «لومنس» (زنی که توسط مواد ژنتیکی اسکارلت ویچ و کوئیک سیلور ساخته شده بود)، تعقیب و شکست داده شد، توسط خود تکامل عالی نجات داده شدند. تکامل عالی به آنها گفت که این دو خواهر و برادر در واقع فرزندان جنگو و ماریا ماکسیموف به نام آنا و ماتئو هستند که مدت بسیار زیادی همه آنها را مرده فرض می‌کنند. او همچنین به این دو اعلام کرد که آنها اصلا افراد جهش یافته‌ای نبودند و نیستند بلکه آنها بخشی از آزمایشات تکامل عالی هستند. پیترو و واندا بعد از اینکه از آزمایشات تکامل عالی فرار کردند، به سراغ Avengers Unity Division رفتند؛ واحدی که به سیاره‌ی Counter-Earth سفر کردند تا این دوقلوها را پیدا کنند. بعد از انجام این کار، آنها به ساکنین Lowtown کمک کردند تا حمله و اذیت و آزار خالقشان در امان بمانند. بعد از اینکه تکامل عالی شکست خورد و به همراه لومنس به درون یک پورتال فرار کرد، کوئیک سیلور و اسکارلت ویچ هم به همراه Avengers Unity Division به زمین بازگشتند.

    • All-New و All-Different Marvel:

      Quicksilver

    زمانی که دومین جنگ داخلی بین ابرقهرمانان آغاز شد، پیترو به سراغ واندا رفت و از او طلب کمک کرد. اما واندا حاضر نشد تا به پیترو کمک کند زیرا او و پیترو درباره اینکه کدام جبهه‌ی این مبارزه حرف درست را می‌زنند، اختلاف نظر داشتند. پیترو اصلا این موضوع که باید مردم را براساس آن چیزی که از آنها می‌بینیم و آنها انجام می‌دهند توصیف کنیم، قبول نداشت. از طرف دیگر واندا احساس می‌کرد که این موضوع می‌تواند اتفاقات نسبتا خوبی را به ارمغان بیاورد و می‌تواند در آینده باعث شود که آنها خیلی از کارهای اشتباه خطرناکی که در گذشته انجام داده بودند، انجام ندهند. اتفاقاتی که در گذشته رخ داده بود باعث شد تا او احساس کند که معرفی قدرت‌هایش و کمک به این مبارزه، می‌تواند منجر به رخ دادن اتفاقات خطرناک‌تری نسبت به وضعیت موجود، بشود. با این حال پیترو اصلا به نظرات خواهرش احترام نمی‌گذاشت همین موضوع باعث شد که واندا به شدت از دست او عصبانی شود زیرا پیترو هنوز احساس می‌کرد که خواهرش یک بچه است و مدام سعی داشت به او بگوید که چه کار کند و چه کار نکند. این اصرار بیش از حد پیترو باعث شد که واندا کاملا بی‌پرده به او بگوید که همین اخلاق بد او که اصلا از اشتباهات گذشته‌اش درس نمی‌گیرد، او را تبدیل به یک جامعه ستیز کرده است. واندا همچنین به او اعلام کرد که او از لحاظ ذهنی و تله پاتیکی، تحت کنترل رد اسکال قرار دارد و به عنوان بخشی از کمپین فعلی اسکال، نقش یک «مامور خفته» را در تیم انتقام جویان ایفا می‌کند.

    در طی خط داستانی Secret Empire، کوئیک سیلور به عنوان یکی از اعضای تیم Underground ظاهر شد؛ یک تیم جنبشی مقاومتی که علیه سازمان هایدرا شکل گرفته بود و از زمانی که این سازمان ایالات متحده را تحت کنترل خود درآورد، این تیم جنبشی فعالیت خود را آغاز کرد. در همین حین کوئیک سیلور به همراه هرکول یک نیروی ضربتی تشکیل دادند تا قطعات مختلف مکعب کیهانی را پیدا کنند. آنها با استفاده از مکعب کیهانی قصد داشتند کاپیتان آمریکا را به حالت معمولی و اصلی خود بازگردانند.

    در طی خط داستانی Avengers: No Surrender کوئیک سیلور یکی از قهرمانانی محسوب می‌شد که در بازی کیهانی دو شخصیت «گرند مستر» و «چلنجر» باقی مانده بود. در طی این برهه زمانی اسکارلت ویچ قصد داشت ویژن یخ‌زده را احیا کند، اما بعد از مدتی این روند تغییر کرد و کوئیک سیلور به جای ویژن منجمد شد. او بعدا از زیرکی بسیار زیاد و همچنین قدرت‌های اسکارلت ویچ استفاده کرد تا به دوستان انتقام جوی خود که در مخمصه‌ای گیر افتاده بودند، کمک کند اما همین موضوع باعث شد که او از حداکثر توانایی خود فراتر رود و جان خود را از دست بدهد.

    Quicksilver

    در انتها به انیمیشن‌ها، فیلم‌ها و بازی‌هایی اشاره می‌کنیم که شخصیت پیترو ماکسیموف/کوئیک سیلور در آن حضور داشت:

    • فیلم X-Men: Days of Future Past محصول سال ۲۰۱۴ با بازی ایوان پیترز
    • فیلم Captain America: The Winter Soldier محصول سال ۲۰۱۴ با بازی آرون تایلر-جانسون
    • فیلم The Avengers: Age of Ultron محصول سال ۲۰۱۵ با بازی آرون تایلر-جانسون
    • فیلم X-Men: Apocalypse محصول سال ۲۰۱۶ با بازی ایوان پیترز
    • انیمیشن سریالی X-Men: The Animated Series محصول سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷ با صداپیشگی ادریان ایگن
    • انیمیشن سریالی X-Men: Evolution محصول سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۳ با صداپیشگی ریچارد ایان کوکس
    • انیمیشن سریالی Wolverine and the X-Men محصول سال ۲۰۰۹ با صداپیشگی مارک هیلدرث
    • انیمیشن سریالی The Super Hero Squad Show محصول سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ با صداپیشگی اسکات منویل
    • بازی Captain America and the Avengers
    • بازی X-Men Legends II: Rise of Apocalypse
    • بازی Marvel: Ultimate Alliance 2
    • بازی Marvel Super Hero Squad: The Infinity Gauntlet
    • بازی X-Men: Destiny
    • بازی Marvel: Avengers Alliance
    • بازی Marvel Heroes 2015
    • بازی Lego Marvel’s The Avengers


    تلاش برای پرورش کارمندان فعلی به افرادی شایسته‌ی رهبری بسیار مهم است زیرا هر کسب‌وکاری به وجود نماینده‌ای از طرف رهبر شرکت نیاز دارد.

    هیچ کارآفرینی فرصت کافی برای حضور همیشگی در محیط کسب‌وکار نخواهد داشت. جلسه‌های متنوعی در طول هفته برگزار می‌شوند یا از همه مهم‌تر اینکه او نیز مانند هر کارمند دیگری به مسافرت می‌رود. در این مدت چه کسی باید رهبری شرکت را بر عهده بگیرد؟ یکی از اهداف هر صاحب کسب‌وکاری باید این باشد که نسل جدیدی از رهبران را با توجه به فرهنگ سازمانی شرکت تربیت کند. سپردن یک کسب‌وکار به شخص دیگر حتی برای مدت زمان کم بسیار سخت است اما وجود افرادی که مانند یک رهبر به پیشرفت شرکت اهمیت دهند ضروری است. در ادامه‌ی این مقاله‌ی زومیت به معرفی روش‌هایی برای تبدیل هر یک از اعضای تیم به فردی شایسته‌ی رهبری کسب‌وکار می‌پردازیم.

    leadership

    ۱- افراد شایسته را شناسایی کنید

    رهبری نیازمند برخی ویژگی‌های ذاتی است و هر شخصی این ویژگی‌ها را ندارد. از طرفی هر شخصی به رهبری علاقه‌مند نیست و این بسیار خوب است زیرا هر کسب‌وکاری به مدیر اجرایی نیز نیاز دارد، افرادی که روی توانایی‌های خود تمرکز می‌کنند و از این موضوع خوشحال هستند. اما هدف ما پیدا کردن افرادی است که شایسته‌ی رهبری کسب‌وکار هستند. پیدا کردن این افراد چندان سخت نیست زیرا رفتار متمایزی نسبت به سایر کارمندان دارند. به‌عنوان مثال کسانی که کسب‌وکار خود را راه‌اندازی می‌کنند یا کسانی که یک موقعیت شغلی خوب را به دلیل تأثیر بیشتر با کار در شرکت کوچک‌تر ترجیح می‌دهند معمولا افراد مناسبی هستند.

    مقاله‌های مرتبط:

    ۲- درگیر کردن این افراد با کارهای کسب‌وکار

    بعد از پیدا کردن فرد مناسب از آن‌ها بخواهید در قرار ملاقات‌ها شرکت کنند یا تلفن‌های مهمی که معمولا خودتان پاسخ می‌دادید را جواب بدهند. ابتدا شاید زیاد فعال و مشتاق به نظر نرسند اما به مرور زمان بخواهید نظرشان را در مورد مسائل و مدیریت شرایط سخت بیان کنند. با این کار شناخت بهتری از آن‌ها پیدا خواهید کرد و نکات مهمی را به آن‌ها یاد خواهید داد. هرقدر اعتمادبه‌نفسشان بیشتر شد، وظایف و مسئولیت‌های سنگین‌تری به آن‌ها بدهید.

    ۳- آن‌ها را به صدای برند خود تبدیل کنید

    رهبر جدید شرکت تعریف کننده‌ی ماموریت، ارزش‌ها و اهداف برند است. این افراد با شرکت در کنفرانس‌های مختلف باید تعداد مشتری‌ها را افزایش دهند، با رسانه‌ها گفتگو داشته باشند و ارزش و اعتبار شرکت را بالا ببرند.

    leadership

    ۴- سپردن مسئولیت‌های مختلف

    اینکه مسئولیت کامل انجام پروژه‌ای را به فردی بسپاریم بسیار سخت است. زیرا نوعی احساس وابستگی، باعث می‌شود به طور دائم در کارهای شخص دخالت کنیم و در مورد روند انجام پروژه سوال بپرسیم. گاهی‌اوقات پیگیری‌ها به اندازه‌ای زیاد می‌شود که فرد احساس می‌کند هیچ نقشی در انجام پروژه ندارد. پس بهتر است از وظایف کوچک شروع کنید. به‌عنوان مثال رهبری یک جلسه را به طور کامل به او بدهید و در این مدت هیچ دخالتی در هیچ کاری نداشته باشید. در مورد پروژه‌های کوچک نیز به همین روش رفتار کنید. در برابر وسوسه‌ی ارائه‌ی راه حل برای حل مشکل مقاومت کنید و تنها راهنمایی‌های کوچکی به او بدهید.

    ۵- شفاف باشید

    به فرد مورد نظر خود بگویید ویژگی‌های رهبری را دارد اما موضوع را طوری بیان کنید که بداند با زحمت خودش باید به آن نقطه برسد. از آن‌ها بخواهید برنامه‌ی شغلی و اهداف مرتبط با رهبری برای خودشان تعیین کنند و شما نیز مانند یک معلم نکات مهم را به آن‌ها یادآور شوید. او را به‌عنوان فردی مهم در شرکت معرفی کنید و اعتبار نامش را با ذکر پروژه‌های بزرگی که انجام داده بالا ببرید. اجازه دهید تمام کارمندان و مشتری‌ها بدانند این فرد نقش مهمی در مدیریت و رهبری شرکت ایفا می‌کند.

    ۶- کارمندان فعلی را در اولویت قرار دهید

    بسیاری از شرکت‌های بزرگ ترجیح می‌دهند نقش‌های مهم مدیریتی و رهبری را از میان کارمندان فعلی شرکت انتخاب کنند. اما این کار برای شرکت‌های کوچک‌تر سخت است. تعداد کارمندان این شرکت‌ها زیاد نیست و پیدا کردن استعداد از میان آن‌ها سخت است. اما سعی کنید با وجود همه‌ی سختی‌ها، فرد مورد نظر خود را از میان کارمندان فعلی انتخاب کنید. بسیاری از مدیران شرکت‌های بزرگ کار خود را با کارآموزی آغاز کرده‌اند و با تلاش فراوان و انگیزه‌ای که داشته‌اند به مراحل بالای مدیریتی دست پیدا کرده‌اند.

    پرورش دادن کارمند به‌عنوان رهبر آینده‌ی کسب‌وکار بسیار سخت است. اگر نتوانید موقعیتی شایسته‌ی آرزوها و مهارت‌هایشان پیشنهاد دهید، این افراد نیز شغل دیگری پیدا می‌کنند و سال‌ها تلاشی که بابت آموزش آن‌ها کشیده‌اید صرف کسب موفقیت در شرکت دیگری خواهد شد. اما تربیت کردن فردی که شایسته‌ی رهبری کسب‌وکار باشد اهمیت زیادی داشته و ارزش امتحان کردن را دارد. ریچاد برنسون در رابطه با این موضوع می‌گوید:

    کارمندان خود را طوری تربیت کنید که بتوانند شرکت را برای موقعیت‌های بهتر ترک کنند، اما طوری با آن‌ها رفتار کنید که هرگز دلشان نخواهد از مجموعه جدا شوند.


    نام‌های تجاری در اندازه‌های مختلف نیازمند حضور یک برند قوی برای متمایز ساختن خود از سایر رقبا هستند. این کار اغلب شامل یک مجموعه از رنگ‌ها، فونت‌های انتخابی و یک نشان واژه‌ی مشخص است.

    امروزه، دستورالعمل‌های پایه‌ای برای نام‌های تجاری به‌تنهایی جوابگو نیستند. تنها شرکت‌هایی که در یک‌زبان دیداری مشخص سرمایه‌گذاری کرده‌اند، می‌توانند تعهد، کیفیت و تغییرهای خود را بهبود ببخشند و فرصت‌های بالقوه به‌منظور ارتقای امور جاری به سطح بالاتر را داشته باشند که این امر به ثبات بیشتر تجربه‌ی مشتریان برندها کمک می‌کند.

    زبان دیداری یا بصری (Visual Language) یک‌زبان متفاوت در بازاریابی و مارکتینگ به شمار می‌آید که به ارتباط محصول‌ها با یکدیگر کمک می‌کند. این زبان با تعیین یک سبک تصویری مشخص، نماد گرافیکی و تجسم داده‌ها برای تمام محتوای نام تجاری، چیزی فراتر از استانداردهای ساده‌ی یک برند است. درواقع یک نوع هماهنگی در طراحی بین محصول‌های مختلف، زیرپوشش یک نام تجاری است.

    brand

    در اغلب موارد، کسب‌وکارها دربرداشتن این قدم تکمیلی کوتاهی می‌کنند و محتوایی با سبک‌های تصویری و نماد گرافیکی مختلط تولید می‌کنند. این موضوع می‌تواند منجر به ازهم‌گسیختگی، درهم‌ریختگی و برخی اوقات نیز سردرگمی بیننده شود.

    اگر کمپین یا پویش دیداری شمارا به ساخت یک‌ خانه تشبیه کنیم، زبان دیداری به‌عنوان پایه و زیربنای آن است

    امی بالت چیستی; مدیر یک آژانس ارتباطات دیداری، زبان دیداری را به این صورت توضیح می‌دهد و اینکه چرا این زبان، مبنای پویش دیداری برندها است؛ او از یک کاربر واقعی شرکت خود برای تشریح موضوع در قالب مثال بهره می‌برد:

    «محتوای دیداری یا محتوای بصری باکیفیت، منطبق با تمایلات مخاطبین امروزی به‌صورت هدفمند ارائه می‌شود، اما آن‌ها به بخش‌های ازهم‌گسیخته‌ی محتوا پاسخ نمی‌دهند. آن زمان که تنها یک اینفوگرافیک یا اطلاع‌نگاشت می‌توانست موجب هزاران بازدید و لینک ورودی شود، به سر آمده است. اکنون، انتظارات مخاطب رشد کرده و هم‌زمان با آن، بازاریاب‌های موفق در حوزه‌ی برندینگ در حال ترکیب انواع محتوای دیداری در یک کمپین واحد برای برآورده کردن آن انتظارات هستند. این موضوع یعنی این که تقاضای روزافزون برای طراحان ماهر در آینده نیز ادامه خواهد داشت. البته بازهم از طراحان انتظار می‌رود تا با به‌روز بودن، در نظر گرفتن وجهه‌‌ی هنری و پیش بردن این کمپین‌ها، به دنبال گسترش مجموعه‌ی مهارت‌های خود در محیط‌های متعدد حاوی محتوای دیداری باشند.»

    زبان دیداری

    زبان دیداری یک زیربنا به شمار می‌آید که تمام کمپین‌ در آن قرار می‌گیرد. یک‌زبان دیداری دارای چارچوبی پیوسته و خلاقانه است که حول ارتباطات بصری برای دستیابی به اهداف خاص و مخاطبین موردنظر کمپین شکل می‌گیرد.

    ارتباطات بصری به‌صورت گرافیکی ارائه‌دهنده‌ی اطلاعات برای خلق یک مفهوم و مبتنی بر متن بسیار محدود است. یک‌زبان دیداری در ساده‌ترین شکل تعریف، دیدن و درک آن ارتباطات بصری است. این عناصر فونت‌ها، رنگ‌ها، تصویرها، نمودار و آیکون‌ها هستند که در راستای یک‌جهت زیباشناختی در کنار هم قرار می‌گیرند و به‌صورت یکپارچه محتوای خود را خلق می‌کنند.

    عوامل مؤثر در ایجاد یک‌زبان دیداری و بصری موفق برای یک برند

    کارشناسان بازاریابی همیشه در حال برنامه‌ریزی و یافتن راه‌های جدید برای تقویت کسب‌وکار خود هستند. معمولاً تمرکز آن‌ها بر اقدامات متفاوت، مرور روندهای ارزشمند کنونی محتوا و جستجوی لغات کلیدی پرکاربرد است. به‌عبارت‌دیگر، یک بازاریاب، اغلب بر گسترش کسب‌وکار با رشد محتوای جدید متمرکز است، اما این موضوع به‌راحتی توجه آن‌ها را از گسترش کانال‌های موجود منحرف می‌کند زیرا معمولاً دارای زبان دیداری مشخصی نیستند.

    زبان دیداری

    • استفاده نکردن از تصاویر استوک

    برای سالیان متمادی، تصاویر جذاب از تأمین‌کنندگان باکیفیت تصاویر استوک، بهترین ابزار برای نشان دادن محتوا و محصولات به مشتریان بود. هنگام انجام تست راه‌اندازی نسخه‌های مختلف، شرکت‌ها اغلب تصاویر استوک را استفاده می‌کنند؛ اما یک مطالعه‌ی صورت گرفته توسط شرکت مشاوره و هلدینگ PWC پیشنهاد می‌کند که این موضوع دیگر جوابگو نیست. در حقیقت، این مطالعه نشان داد که تصاویر طراحی‌شده سفارشی، ۷ بار بهتر از تصاویر استوک باعث جذب کاربر می‌شوند.

    باگذشت زمان، پیشرفت‌های فنی، امکان برآورده کردن تمام نیازهای زندگی مصرف‌کنندگان را مهیا کرده است. این موضوع ما را سخت‌پسندتر کرده، به‌اندازه‌ای که به محصولات اصلی و باکیفیت عادت کرده‌ایم. ما به دنبال اصالت هستیم و تصاویر استوک این موضوع را محقق نمی‌کنند. با تأمین نیازهای مخاطب، سریع‌تر اعتماد او جلب می‌شود.

    زبان دیداری

    • پیشگامی با ویدئو

    مخاطبین امروز با صراحت بیان می‌کنند که وقت کافی برای مطالعه‌ی نوشته‌های شمارا ندارند، اما طبق مطالعه‌ی اخیر از آنیموتو (یک سرویس‌دهنده‌ی تولید ویدئو بر پایه‌ی کلاد)، ۴ نفر از هر ۵ نفر، ویدئویی درباره‌ی آن مطلب را با اشتیاق نگاه می‌کنند؛ اما همانند تصاویر استوک، ویدئو را نیز باید سفارشی کرد. در حقیقت، ویدئوهایی که ارزان تولیدشده یا به ویدئوهای استوک اتکا دارند، به‌جای کمک کردن به بهبود برندینگ، به آن صدمه می‌زنند. دلیل این موضوع برقراری ارتباط بدون تعهد به کیفیت است یا در حالت بدتر، این باور را ایجاد می‌کند که مخاطب خیلی باهوش نیست.

    بنابراین به‌جای انتخاب یک راهکار ارزان که می‌تواند به یک نام تجاری صدمه بزند، باید بازگشت سرمایه‌ای را در نظر گرفت که از پیشگامی با یک ویدئوی سفارشی می‌توان به دست آورد. طبق اعلام EyeView(شرکت بازاریابی بر پایه‌ی ویدئو مارکتینگ)، یک تصویر متحرک باکیفیت، قابلیت افزایش ۸۰ درصدی نرخ تبدیل وب‌سایت نام تجاری را دارد!

    ویدئوهایی که موجب بیشترین بازدیدها می‌شوند، شامل ویدئوهای سفارشی، ویدئوهای انیمیشنی و ویدئوهای اجرای زنده با قطعات پویانمایی است

    این ویدئوها اغلب کمتر از ۹۰ ثانیه بوده و یک صداگذاری حرفه‌ای و تصویرپردازی کاملاً منحصربه‌فرد دارند. ویدئوهایی که موجب نرخ تبدیل‌های بیشتر می‌شوند شامل این موارد است:

    کلیپ‌های اجرای زنده همراه با موسیقی، انیمیشن‌های سبک وایت برد و انیمیشن‌هایی که از وکتورهای اصلی ‌نام تجاری بهره می‌برند.

    زبان دیداری

    • بیان مؤثر مطلب با اینفوگرافی یا اطلاع‌نگاشت

    اینفوگرافی‌ها تنها شامل تصاویر کشیده نیستند تا به‌عنوان یک لینک ورودی عمل کنند. آن‌ها در قالب محتوای کم‌حجم تولید می‌شوند که می‌توانند در سراسر یک وب‌سایت قرار بگیرند و موجب ترغیب و افزایش شناخت مشتریان از محصولات و خدمات آن برند شوند.

    شرکت‌هایی که آمار زیادی برای اشتراک‌گذاری دارند (یا شاید یک فرایند پیچیده را توضیح دهند)، می‌توانند موارد برتر را انتخاب کنند و آن‌ها را در صفحه اصلی خود در قالب یک اینفوگرافی کوچک قرار دهند. به‌جای استفاده از اینفوگرافی متنی، تصویرسازی یک فرایند می‌تواند پیغام را دیداری کند و موجب بهبود درک آن مطلب شود.

    مصرف‌کنندگان امروزی از خواندن مطالب طولانی اجتناب می‌کنند؛ اما مطالعات قابل‌توجه توسط گروه نلسون نورمن(شرکت تحقیق و توسعه‌ی رابط کاریری) نشان می‌دهد که مخاطبین، حجم زیادی از وقت خود را صرف مشاهده‌ی تصاویر حاوی اطلاعات در سایت‌ها می‌کنند. برای کاهش نرخ گشت‌وگذار کاربر در سایت و جذب افراد برای بهبود برندینگ، زمان صرف شده در وب‌سایت مهم است. اگر توجه یک کاربر برای مدت ۱۰ ثانیه جلب شود، احتمال حضور او در سایت یک برند به‌طور تصاعدی بالا می‌رود. با جداسازی محتوای موجود در سایت مانند یک اینفوگرافی کوچک و توضیحات دیداری، بازدیدکنندگان احساس خستگی نمی‌کنند و این امر آن‌ها را بیشتر ترغیب کرده و موجب رشد ارزش وب‌سایت می‌شود.

    زبان دیداری

    ۵ دلیل نیاز برند شما به زبان دیداری

    ۱- کمپین‌های بازاریابی کنونی نیازمند انسجام هستند

    بازاریاب‌های امروزی، نوع محتوای بصری را برای دستیابی به یک هدف واحد استفاده می‌کنند؛ بنابراین در این مورد فکر کنید که اگر نام تجاری شما می‌توانست محتوایی تولید کند که از یک‌زبان دیداری منسجم بهره ببرد، آیا پی بردن به اینکه این محتوا مربوط به شماست، توسط کاربر شما راحت‌تر نبود؟ و اگر چنین بود، آیا در شکل‌گیری ارتباط بخش‌های مختلف مربوط به اطلاعات منتشرشده‌ی شما به کاربران کمک نمی‌کرد و آن‌ها را سریع‌تر به سمت خرید سوق نمی‌داد؟

    اگر شما محتوایی را منتشر کنید که هیچ ساختار دیداری مرتبطی نداشته باشند، یک بازدیدکننده ممکن است به‌طور کامل بخش اصلی کمپین‌ شمارا فراموش کند یا بدتر این‌که محتوای شمارا با محتوای رقبا اشتباه بگیرد.

    مقاله‌های مرتبط:

    ۲- میتوانید مشتریان کلیدی را راحتتر هدفگذاری کنید

    هنگامی‌که یک‌زبان دیداری تولید می‌کنید، شرکت و عناوین تجاری این فرصت رادارند که گامی به عقب برگردند و مشتریان کلیدی خود را دقیق‌تر بررسی کنند. آن‌ها می‌توانند یک سبک تصویری ایجاد کنند که به‌صورت خاص با آن مشتری صحبت کند، به‌جای اینکه از یک شبکه گسترده و اغلب هزینه‌بر برای جلب‌توجه افراد گوناگون استفاده شود.

    مخاطبین مختلف در مواجهه با محتوای بصری، دارای سطوح انتظارات متفاوت هستند، اما همه‌ی آن‌ها دارای چشم‌های بینا هستند. اگر شما از سبک‌های متفاوت تصویری در محتوای دیداری خود، بدون در نظر گرفتن انتظارات مخاطب هدف خود استفاده کنید، بیش از آنکه چیزی بر کسب‌وکار خود بیفزایید، از آن می‌کاهید.

    اگر طیف مخاطبین شما گسترده است، سبک تصویری شما می‌تواند برای نمایش ارزش‌های شما به تمام طیف جمعیتی مخاطبین استفاده شود.

    گلدمن ساکس (بانک مشهور بین‌المللی آمریکا) به‌خوبی این کار را انجام می‌دهد. آن‌ها مطالب دیداری را انتخاب می‌کنند که از نقطه‌چین استفاده می‌کند؛ یک سبک تصویری دارای نقطه‌چین مانند حالتی که روی پول‌ها قابل‌مشاهده است. با استفاده از این سبک آن‌ها این پیغام ضمنی را به مخاطب می‌فرستند که نام تجاری آن‌ها مترادف با پول است.

    زبان دیداری

    ۳- یکزبان دیداری به کنترل کیفیت کمک میکند

    زمانی که شما یک سبک تصویری را تعیین کردید، می‌توانید یک سبک نماد تصویری (آیکون) نیز انتخاب کنید که با تصاویر شما به‌خوبی هماهنگ است. این موضوع با جلوگیری از تضاد بین سبک‌های دیداری، به کنترل کیفیت کمک خواهد کرد.

    هنگام تولید محتوای دیداری، کیفیت بسیار مهم است. مطالعه‌ی انجام‌شده توسط دانشگاه‌های نوتامبریا و شیفیلد نشان داد که ۹۴ درصد از تأثیرات نخستین نام تجاری یا خدمات شما به‌طور کامل مبتنی بر طراحی محتوای بصری شما است. به این معنی که اجتناب شما از اشتباه‌های رایج در استفاده از سبک‌های تصویری و نمادی بسیار متفاوت، ضروری است، زیرا این ترکیب آشفته و غیرحرفه‌ای به نظر می‌رسد.

     ۴- یکزبان دیداری ولع سیریناپذیر مصرفکنندگان به محتوا را برطرف خواهد کرد

    امروز بیش از هر زمان دیگری، تولید بخش‌های فراوانی از محتوای بصری برای برقراری ارتباط شما با مخاطب نهایی، ضروری و واجب است؛ اما درصورتی‌که طراحان شما هر هفته سبک‌های متفاوتی را ارائه دهند، شما چگونه می‌توانید این کار را با کارایی بالا انجام دهید؟ با آمار ۸۳ درصد از بازاریاب‌ها که در سال ۲۰۱۸ در محتوای بصری سرمایه‌گذاری کردند و ۷۶ درصد افزایش سرمایه‌گذاری آن‌ها در سال جدید، برند‌ها باید به کار خود ادامه دهند.

    هنگامی‌که شما دارای یک‌زبان دیداری تثبیت‌شده هستید، نه‌تنها می‌توانید از یک طراحی قمار مانند اجتناب کنید بلکه می‌توانید به‌مرورزمان یک مجموعه از سرمایه‌های تصویری و نمادی دیجیتال را نیز توسعه دهید. این سرمایه‌ها می‌تواند به‌راحتی مورداستفاده مجدد قرار بگیرد و موجب شکل‌گیری اثربخشی شود که بدون داشتن یک‌زبان دیداری تثبیت‌شده، نمی‌توانستید در اختیار داشته باشید.

    زبان دیداری

    ۵. هرکدام از شاخههای کسبوکار شما میتواند بهصورت مجزا باقی بماند درحالیکه نام تجاری اصلی شمارا روبه‌جلو میبرد

    برند‌های بزرگ‌تر با توسعه‌ی زبان دیداری شاهد موفقیت‌های زیادی خواهند بود، زیرا کسب‌وکارهای آن‌ها دارای شاخه‌های زیادی است که همه‌ی آن‌ها برای جلب‌توجه و منابع در حال رقابت هستند.

    با توسعه یک‌زبان دیداری مجزا برای هرکدام از شاخه‌های کسب‌وکار، آن‌ها فرصت باقی ماندن به‌صورت مجزا و درعین‌حال ارتقای نام تجاری مادر را خواهند داشت. این کار می‌تواند از طریق تعیین یک سبک تصویری، نماد و حتی سبک دیداری‌سازی داده‌های مجزا برای هرکدام از این شاخه‌ها میسر شود درحالی‌که طیف رنگی و فونت‌های انتخابی منطبق بانام تجاری مادر استفاده می‌شود.

    هنگامی‌که شرکت‌ها پا را از توسعه‌ی سنتی فراتر گذاشته و بر خلق یک‌زبان دیداری استراتژیک سرمایه‌گذاری می‌کنند، درواقع در حال پی‌ریزی یک فونداسیون و زیربنا برای موفقیت‌های پیاپی هستند. در حقیقت با ۹۱ درصد از مخاطبین امروزی که محتوای بصری و دیداری را بر قالب‌های سنتی بازاریابی ترجیح می‌دهند، نام‌های تجاری که امروز یک‌زبان دیداری برای خود می‌سازند، به‌راحتی به مشتریان خود خدمت می‌کنند که البته موضوع مهمی به شمار می‌آید.


    تخت سلیمان و دریاچه فیروزه‌ای رنگش از دیرباز مورد توجه بسیاری از توریست‌های ایرانی و خارجی بوده است. این دریاچه اسرارآمیز را بیشتر بشناسیم.

    مقاله های مرتبط:

    اگر اردیبهشت ماه از تهران به سمت غرب پیش برانید، مناظری جادویی در انتظار شما خواهد بود. کوه‌های یکدست سبز شده، دشت‌های پر از گل‌های زرد و شقایق‌های وحشی که اینجا و آنجا بعد از بارش باران بهاره سر برآورده‌اند. اگر به دنبال مقصدی جادویی با قدمتی مثال زدنی و طبیعتی متفاوت هستید، باید مسیر را تا زنجان و کمی بعدتر از آن ادامه دهید. ۱۴۰ کیلومتر آن سوتر، در ۴۵ کیلومتری شمال شرق تکاب در استان آذربایجان غربی، جواهری مثال‌زدنی قرار گرفته که با توجه به جاذبه‌های بی‌نظیرش، بسیار مهجور و ناشناس باقی مانده است. تخت سلیمان را می‌گویم؛ مکانی که جادوی تاریخ و افسانه و طبیعت را باهم درآمیخته است. داستان اسطوره‌ای تخت سلیمان و زندان دیوش حکایتی است بس شیرین و شنیدنی، اما آن دریاچه اسرارآمیز روبروی ویرانه‌های باقی مانده از معبد آناهیتا، خود به تنهایی داستان عجیبی دارد. دریاچه‌ای که در واقع چشمه‌ای جوشان است و عمقش در برخی نقاط به ۱۲۰ متر هم می‌رسد.

    تخت سلیمان

     از نظر بسیاری از توریست‌های انرژی،  تخت‌ سلیمان نیز یکی از چاکراه‌های زمین است و باعث بهبود وضعیت فیزیکی، جسمی، روحی انسان می‌شود

    اما نکته شگفت‌انگیز این چشمه تنها به ثابت ماندن درجه حرارت سطح آب در تمام طول سال روی ۲۱ درجه سانتی‌گراد و نحوه خروج آب از آن ختم نمی‌شود، بلکه این چشمه در کنار اهرام ثلاثه مصر و کعبه، یکی از چاکراه‌های اصلی انرژی روی کره زمین به شمار می‌آید.

    دریاچه تخت سلیمان

    چاکراه‌های زمین و سایت‌های مقدس نقاطی هستند که انرژی حیاتی زمین در آن‌ها به خوبی قابل درک است، چراکه زمین طبق نظریه‌ی گایا، به عنوان موجودی زنده دارای سیستم عصبی است که در واقع این سیستم، توسط جریان‌های الکتریکی روی سطح زمین واتمسفر آن به وجود می‌آید. چاکراه‌ها حلقه‌هایی هستند که انرژی را در اطراف سیاره زمین به گردش در می‌آورند. تخت سلیمان در سال ۲۰۰۳ وارد لیست میراث جهانی یونسکو شد، اما قدمت معرفی این سایت به عنوان یکی از نقاط اصلی انرژی زمین به سال ۱۹۶۷ توسط رابرت کن (Robert Coon) برمی‌گردد.

    توریست‌هایی که به اصطلاح به «توریست انرژی» یا «توریست معنوی» معروف هستند، در جستجوی انرژی‌های شفابخش و نیز برای حفاظت از کره زمین هرساله به چنین نقاطی سفر می‌کنند. به گفته این توریست‌ها، بازدید از چنین مناطقی باعث بهبود وضعیت فیزیکی، جسمی، روحی و معنوی فرد می‌شود و در حقیقت یکی از مهم‌ترین اهداف اصلی توریسم، درک انرژی حیاتی زمین و حفظ آن است.

    تخت سلیمان

    سال‌های سال است که در سرتاسر دنیا تورهایی تحت عنوان تورهای درمانی به مقاصدی مشابه این دریاچه انجام می‌شود و استقبال از چنین مکان‌هایی، روز به روز در بین مردم در حال گسترش است. دریاچه تخت سلیمان که طبق افسانه‌ها، از کوبش عصای حضرت سلیمان در این نقطه از زمین پدیدار شده است، همواره در مباحث زمین‌شناسی، باستان‌شناسی و نیز در اسطوره‌های مذهبی مورد توجه بسیار واقع شده و با گذشت سالیان دراز، رازهای بسیاری را در دل خود پرورش می‌دهد، رازهایی که هنوز جوابی برای بسیاری از آن‌ها پیدا نشده است. با این تفاسیر، بهتر است نگاهی متفاوت به این مکان اسرارآمیز داشته باشیم. شاید این بار، وقتی کنار این دریاچه جادویی با آن رنگ فیروزه ای درخشان و عجیبش قرار گرفتیم، حضور انرژی برتری را حس کنیم. همچنان که گویی نیاکان ما، به واسطه‌ی کشش جادویی این نقطه از زمین، آن را تبدیل به مکانی برای برپاسازی یکی از مهم‌ترین سکونتگاه‌های بشری کردند.


    شیمی‌دان‌های مدرن در تلاشند با جایگزین کردن کاتالیزورهای فلزی‌ فراوان و سازگار با محیط زیست به‌جای فلزهای ارزشمند به تولید دارو بپردازند.

    کیمیاگرهای کهن تلاش می‌کردند سرب و دیگر فلزهای متداول را به طلا و پلاتین تبدیل کنند. امروزه شیمی‌دان‌های مدرن در آزمایشگاه پاول چیریک در پرینستون در تلاش‌اند با یافتن جایگزین‌های سازگار با محیط و ارزان برای فلزهای ارزشمندی مثل پلاتین، رودیوم و… وابستگی تولید دارو و صنایع داروسازی را به این فلزهای ارزشمند و ناسازگار با محیط از بین ببرند.

    آن‌ها به یک روش انقلابی برای تولید یک نوع داروی صرع رسیده‌اند، در این روش به‌جای رودیوم و دی‌کلرومتان (حلال‌های سمی)، از کبالت و متانول برای تولید دارو استفاده می‌شود. واکنش جدید سریع‌تر و ارزان‌تر است و تأثیر کمی بر محیط دارد. به گفته‌ی چیریک، استاد شیمی دانشگاه ادواردز اس. سانفورد:

    این یافته بر اهمیت شیمی سبز تأکید می‌کند، در شیمی سبز محلول سازگار با محیط به محلول شیمیایی ترجیح داده می‌شود. این کشف دارویی تمام عناصر سمی را در برمی‌گیرد. ما این برنامه را تقریبا ۱۰ سال پیش شروع کردیم که با هزینه‌ی زیادی همراه بود. فلزهایی مثل رودیوم و پلاتین بسیار گران‌قیمت هستند؛ اما با شروع کار فهمیدیم مشکلات ما فراتر از هزینه و سرمایه‌‌ی مادی است. این آزمایش با نگرانی‌های شدید محیطی همراه بود، استخراج پلاتین از زمین مستلزم حفر تا عمق یک مایلی زمین است و نشر انبوه کربن‌دی اکسید را به همراه خواهد داشت.

    چیریک و تیم پژوهشی برای یافتن روش‌های سازگارتر با محیط و تولید مواد موردنیاز برای شیمی دارویی مدرن، با شیمی‌دان‌های مؤسسه‌ی Merck & Co همکاری کردند. این همکاری به‌واسطه‌ی یکی از برنامه‌های مؤسسه‌ی ملی علوم با عنوان GOALI امکان‌پذیر شد.

    از طرفی بسیاری از مولکول‌ها در شکل‌های راست‌گرد و چپ‌گرد، عملکرد متفاوتی دارند و گاهی این واکنش‌ها با پیامدهای خطرناکی همراه هستند. سازمان غذا و داروی آمریکا با اعمال محدودیت‌هایی تأکید دارد که داروها تنها یک جهت (راست‌گرد یا چپ‌گرد) داشته باشند، به چنین داروهایی تک آنانتیومری گفته می‌شود.

    شیمی سبز

    چیریک می‌گوید:

    شیمی‌دان‌ها به‌دنبال روش‌هایی هستند که تنها یک جهت مولکول‌های دارویی را ترکیب کنند (به‌جای ترکیب هردو جهت و سپس جداسازی آن). کاتالیزورهای فلزی که قبلا از فلزهای ارزشمندی مثل رودیوم ساخته می‌شدند، به حل این مشکل می‌پردازند. این مقاله نشان می‌دهد می‌توان از فلزهایی با فراوانی بیشتری مثل کبالت برای ساخت داروی صرع ازجمله کپرا استفاده کرد.

    پنج سال پیش پژوهشگرها در آزمایشگاه چیریک نشان دادند می‌توان از کبالت برای تولید مولکول‌های تک آنانتیومری طبیعی استفاده کرد و به‌جای ترکیب‌های فعال و حلال‌های سمی از ترکیب‌های ساده برای تولید آن‌ها استفاده کرد. تیم این آزمایش را روی نمونه‌های واقعی انجام داد تا نشان دهد کبالت نسبت به فلزهای ارزشمند، سازگاری بیشتری با محیط دارد.

    سازگاری متانول با محیط از حلال‌های کلری بیشتر است

    آن‌ها به این نتیجه رسیدند که روش جدید مبتنی برکبالت نسبت به روش رودیوم سریع‌تر است. به‌گفته‌ی چیریک، این مقاله یک نمونه‌ی نادر را نشان می‌دهند که در آن یک فلز با فراوانی زیاد نسبت در ترکیب داروهای تک آنانتیومری بهتر از فلزهای ارزشمند عمل می‌کند و قطعا استفاده از کاتالیزورهای فراوان‌ در طبیعت به‌جای فلزهای ارزشمند، مزایای زیست‌محیطی و مادی زیادی را به همراه دارد. برای مثال می‌توان به واکنش‌پذیری بهبودیافته و کاهش اثر محیطی اشاره کرد؛ البته ممکن است مزایای دیگری هم وجود داشته باشند که قبلا در هیچ نمونه‌ای مشاهده نشده‌اند. فلزهای اصلی نه‌تنها ارزان‌تر هستند بلکه نسبت به فلزهای کمیاب، سازگاری بیشتری با محیط دارند، اما این روش جدید از متانول استفاده می‌کند که نسبت به حلال‌های کلری موردنیاز رودیوم، با محیط سازگارتر است. چیریک می‌گوید:

    تولید مولکول‌های دارویی به دلیل پیچیدگی بالا یکی از پراتلاف‌ترین فرآیندها در صنایع شیمیایی است. ‌ عامل اصلی تولید ضایعات، نوع حلال به‌کاررفته در واکنش است. روند و فرآیند تولید داروی به دی‌کلرومتان وابسته است که یکی از حلال‌های ارگانیک دارای حداقل سازگاری با محیط است. پژوهش ما نشان می‌دهد کاتالیزورهای فراوان نه‌تنها در متانول (به‌عنوان یک حلال سازگار) واکنش می‌دهند بلکه عملکرد بهینه‌ای در این واسطه دارند.

    این کشف یک پیشرفت انقلابی برای کاتالیزورهای فلزی فراوان است؛ زیرا درگذشته پایداری و مقاومت آن‌ها به‌اندازه‌ی فلزهای ارزشمند نبود. پژوهش ما نشان می‌دهد هر دو واسطه‌ی حلال و فلزی می‌توانند به‌صورت سازگار با محیط عمل کنند.

    به‌گفته‌ی مکس فردفلد مؤلف ارشد این مقاله و دانشجوی فارغ‌التحصیل آزمایشگاه چیریک، متانول یک حلال متداول برای ساختار شیمیایی تک جهتی است؛ اما اولین بار است که در یک سیستم کبالتی به‌خوبی عمل می‌کند. میل ترکیبی کبالت با حلال‌های سازگار با محیط شگفت‌انگیز است. چریک می‌گوید:

    تقریبا به مدت ۱۰ سال، کاتالیزورهای فلزهای فراوان مثل آهن و کبالت برای واکنش به شرایطی با خلوص و خشکی بالا نیاز داشتند، این کاتالیزورها بسیار شکننده بودند. با واکنش در متانول نه‌تنها شکل محیطی واکنش بهبود پیدا کرد؛ بلکه استفاده از کاتالیزورها و کنترل آن‌ها نیز آسان‌تر شد. این نتیجه کبالت را به رقیبی برای فلزهای ارزشمند تبدیل کرده که می‌تواند در بسیاری از کاربردها ازجمله هیدروژنه‌سازی مورداستفاده قرار بگیرد.

    قرص صرع

    همکاری با مرک، کلید دستیابی به این کشف بود. به گفته‌ی چیریک این یک نمونه‌ی برجسته از همکاری صنعتی، آموزشی است که به کاربرد روش‌های بنیادی برای مثال جریان متفاوت الکترون‌ها در کبالت در مقایسه با رودیوم یا ساخت یک داروی مهم به شیوه‌ای پایدارتر تأکید می‌کند.. شلوین می‌گوید:

    به‌جای چند مرتبه آزمایش فرضیه‌ی خیلی سریع، مجموعه‌ آزمایش‌های بزرگی را طراحی کردیم که دامنه‌ی فضای شیمیایی آن‌ها بزرگ‌تر است. همکاری بین آن‌ها شگفت‌انگیز بود؛ دانشمندانی مثل مک فردفیلد و آرون ژانگ می‌توانند صدها آزمایش را در آزمایشگاه ما اجرا کنند و سپس نتایج دقیقی را به پرینستون ارائه دهند. اطلاعات به‌دست‌آمده می‌تواند زمینه‌ای برای طرح آزمایش‌های جدید باشد.

    آزمایشگاه چیریک بر کاتالیزورهای همگن متمرکز است، در این شرایط از موادی استفاده می‌شود که در حلال‌های صنعتی قابل‌حل باشند. به ‌گفته‌ی چیریک، کاتالیزور همگن معمولا حوزه‌ی فلزهای ارزشمند را در برمی‌گیرد، فلزهایی که در پائین جدول تناوبی جای می‌گیرند. 

    مقاله‌های مرتبط:

    این فلزها به‌دلیل موقعیتی که در جدول تناوبی دارند، دچار تغییرات الکترونی قابل پیش‌بینی می‌شوند و به‌همین دلیل می‌توان از این عناصر، جواهرات مختلف را تولید کرد، زیرا دچار اکسایش نمی‌شوند و با اکسیژن واکنش نمی‌دهند؛ بنابراین وقتی به‌سراغ عناصر فراوان بروید (برای مثال عناصر سطر اول جدول تناوبی)، ساختار الکترونیکی (جابه‌جایی الکترون‌ها در عنصر) تغییر می‌کند و با بررسی شیمی تک الکترونی می‌توانید به‌دلیل زنگ زدن و واکنش این عناصر پی ببرید. به‌گفته‌ی ویوی دونگ، استاد شیمی دانشگاه کالیفرنیا، روش چیریک تغییرات بنیادی را برای شیمی به همراه خواهد داشت. شیمی سنتی به بررسی اکسایش دوالکترونی می‌پردازد و روش پاول به اکسایش تک الکترونی. شاید در ظاهر اختلاف بزرگی نباشد؛ اما برای یک شیمی‌دان تفاوت این دو بسیار چشم‌گیر است. مسئله‌ی حائز اهمیت برای یک شیمی‌دان عملکرد مواد در سطح الکترونی و اتمی است.  بر اساس نتایج به‌دست‌آمده، این آزمایش‌ را می‌توان بر مواد دیگر هم پیاده‌سازی کرد. به گفته‌ی چیریک این پژوهش به بررسی حوزه‌ای از جدول تناوبی می‌پردازد که مدت‌هاست موردبررسی قرار نگرفته و بنابراین ثروت عظیمی برای شیمی بنیادی به شمار می‌رود. با یادگیری روش کنترل جریان الکترونی، پنجره‌ی جدیدی به روی جهان باز خواهد شد.


    مدیران و رهبران موفق دنیا رفتارها و عادت‌هایی دارند که متمایز از سایرین هستند. تکرار این عادت‌های روزانه موفقیت بسیاری را برای آن‌ها به ارمغان آورده است.

    رفتارهای افرادی که به موفقیت بسیار بالایی رسیده‌اند، بدون شک مشابه رفتارهای مردم عادی نیست. آن‌ها معمولا زود از خواب بیدار می‌شوند، برنامه‌ریزی خوبی انجام می‌دهند و مراقب وضعیت جسمانی و سلامت روانی خود هستند. در این مقاله به دیگر عادت‌های تعدادی مدیر موفق می‌پردازیم.

    ۱. روز خود را با چالش‌برانگیزترین بخش کار آغاز کنید

    آن نودر، رئیس و مدیر عامل شرکت روابط عمومی Pitch است. این شرکت در حوزه‌ی پوشش رسانه‌های ملی برای برندها و استارتاپ‌ها فعالیت می‌کند و به‌تازگی توسط مجله‌ی Arizona Foothills برای پنجمین سال متوالی با عنوان «بهترین شرکت تخصصی میان شرکت‌های حوزه‌ی روابط عمومی» نام‌گذاری شده است.

    اگر یک تماس کاری زمان‌بندی‌شده برای فروش یا یک پروژه‌ی برنامه‌ریزی‌شده داشته باشید، فشار انجام آن را در تمام طول روز حس می‌کنید؛ بنابراین بهره‌وری شما کم می‌شود. این وظایف استرس‌زا، انرژی را تحلیل می‌برند. در عوض، به‌انجام رساندن سخت‌ترین بخش کاری خود را به اولین مرحله محول کنید. پس از آن می‌توانید آن را از لیست کارهای روزانه‌ی خود خط بزنید و توجه خود را به فعالیت‌های دیگر معطوف کنید. با بهبود حس بهره‌وری و باز بودن ذهن برای در نظر گرفتن کارهای دیگر، در طول روز به‌ سمت موفقیت حرکت کنید.

    leadership

    ۲. از یاد گرفتن دست نکشید

    اریک دی. روزنس تراوچ، موسس و مدیر عامل FUEL Partnerships، یک آژانس بازاریابی خرده‌فروشی است که به تولید و اجرای برنامه‌های استراتژیک برندها در خرده‌فروشی‌های سرتاسری از جمله Walmart، Target و Kroger می‌پردازد. این خرده‌فروشی‌ها طی دو سال گذشته در حدود ۳۰۰ درصد رشد داشته‌اند.

    ری کراک یک سوال می‌پرسد: «آیا شما سبز و در حال رشد هستید یا رسیده و در حال پوسیدن؟» تصور می‌کنم که ما با اقداماتمان تصمیم می‌گیریم که کدام‌یک باشیم. دنیا همیشه به یک صورت نمی‌ماند؛ این اصل مربوط به کسب‌و‌کار و همچنین طبیعت است. بنابراین، من همواره در جستجوی اطلاعات جدید هستم تا بیشتر از پیش بیاموزم و به‌عنوان یک مدیر عامل، صاحب کسب‌و‌کار، یک پدر و دوست رشد کنم. نکته‌ی کلیدی این است که از انواع منابع برای به‌دست آوردن دانش استفاده کنیم: خواندن، صحبت کردن با همکاران، گوش سپردن به کارمندان، شرکت در کنفرانس‌ها و حتی صحبت کردن با فرزندان. شما به هر صورت باید تمایل خود را در به‌چالش کشیدن باورها حفظ کنید و در جهت یادگیری حرکت کنید. ممکن است سابقه و تجربه باعث شود که برخی اوقات به شهود خود تکیه کنیم اما دنیا همواره در حال تکامل است. بهترین روزهای زندگی من، روزهایی هستند که به کشف مطالب جدید برای به‌کارگیری در شرکت یا پیاده‌کردن روی مشتریان یا زندگی‌ام می‌پردازم. هیچ‌گاه دست از رشد کردن نکشید.

    مقاله‌های مرتبط:

    ۳. در ابتدا از خود مراقبت کنید

    جیسون تافلر، موسس و مدیر عامل Unyte، یک محصول تعاملی مدیتیشن است که فناوری بازخورد زیستی را با تجربیات واقعیت مجازی و دیجیتالی همه‌جانبه تطبیق می‌دهد. این محصول در کمپین‌های Kickstarter و indiegogo در حدود ۳۰۰ هزار دلار افزایش سرمایه داشته است.

    دو سال پیش یک تجربه‌ی نزدیک به مرگ داشتم؛ دلیل آن هم اعتیاد به کار به‌میزان بیش از ۸۰ ساعت کار در هفته بود که در نهایت استرس بالایی ایجاد می‌کرد. من با تغییر روال عادی کارها در صبحگاه و ایجاد عادت‌های جدید توانستم وضعیت سلامت و زندگی‌ام را بهبود دهم. بهترین درس‌هایی که از این تجربه گرفتم این است که باید داشتن چشم‌انداز و اهمیت به مراقبت روزانه از خود را در اولویت قرار دارد. صبح‌ها به‌جای این‌که سریعا به تلفن کردن و رفتن به محل کار مشغول شوم، با آرامش یک مراقبه را انجام می‌دهم؛ این مراقبه شامل قدردانی، به‌خصوص بابت زنده بودن و سپس نظاره کردن تمام اجزای بدنم برای تمدد اعصاب و رها کردن افکار پراضطراب می‌شود. پس از مراقبه، زمانی را به خانواده و ورزش اختصاص می‌دهم؛ این ورزش اغلب اوقات یک پیاده‌روی، دویدن یا دوچرخه‌سواری با حضور ذهن در طبیعت است که پیش از رفتن به محل کار انجام می‌دهم. این کارها به من انرژی و اطمینان می‌دهند که برای هر روز یک چشم‌انداز، دلیلی برای قدردانی و پر از شفافیت در تمام امور دارم. همچنین به من نشان می‌دهند که حالا یک مدیر، همسر و پدر کارآمدتر، پرشورتر و آرام‌تر هستم.

    ۴. روز را با تفکر مثبت آغاز کنید

    leader women

    دیوید واچتل، موسس و مدیر عامل MePlusMore، LLC، یک سرویس آنلاین است که به سازماندهی فعالیت‌های فوق‌برنامه، جوایز و دستاوردهای دانشجویی برای استفاده در فرایند درخواست بورسیه می‌پردازد. او همچنین مدرس دانشگاهی در گروه تسریع‌کننده‌ی نوآوری و کارآفرینی در دانشگاه ایالت آریزونا است.

    من در اولین دقایق روز به استقبال مثبت‌اندیشی می‌روم. سعی می‌کنم بزرگترین چالش روزانه را با دیدی مثبت نظاره کنم. برای مثال به خودم می‌گویم که کار کردن برای حل یک شکایت بزرگ از سمت مشتری، فرصتی برای یادگیری به‌منظور خدمات‌رسانی بهتر به تمام مشتریان است. تمام صاحبان کسب‌و‌کارها و استارتاپ‌های کوچک اطلاع دارند که روزانه با مسائل بزرگ و موانع جدیدی روبرو هستند و نیاز به حل و غلبه کردن به آن‌ها دارند. در این دسته کارها همیشه شرایطی به‌وجود می‌آید که فرد را مستاصل و درمانده می‌کند. با این‌حال، بررسی‌های بسیاری تا به‌حال نشان داده‌اند که نگرش یا دیدگاه منفی نسبت به چالش‌ها باعث تحریک پاسخ عاطفی یا فیزیولوژیکی یا به زبان ساده‌تر ترس، خشم یا استرس می‌شود. فکر کردن به‌صورت خلاقانه و انعطاف‌پذیر بودن، در نتیجه‌ی عملکرد مغز و غریزه‌ی بقا و به‌صورت فرار از این دسته احساسات صورت می‌گیرد. شروع روز با نگرش مثبت یکی از عادت‌های همیشگی من است؛ این کار از نظر ذهنی مرا در مسیر درستی قرار می‌دهد و در ایجاد احساس موفقیت در طول روز نیز به من کمک می‌کند.

    ۵. ذهن‌آگاهی را تمرین کنید

    meditation

    بن گلد، رئیس QuickBridge است. این شرکت در بیش از ۹ هزار کسب‌و‌کار کوچک بیش از ۴۵۰ میلیون دلار گردش سرمایه‌ای ایجاد کرده است. همچنین برای دومین سال پیاپی در لیست ۵۰۰ شرکت آمریکایی با سریع‌ترین نرخ رشد جای گرفته است.

    تعریف من از ذهن‌آگاهی، حضور ذهن کامل، آگاهی از وقایع پیش‌آمده، از فعالیت خودم و وقایع اطرافم است. من سعی می‌کنم این عادت را در هنگام مشغول بودن به تمام فعالیت‌ها و حالت‌های روزانه‌ام حفظ کنم؛ چرا که حس می‌کنم این کار به وظایف عادی روزانه‌ی من معنای بیشتری می‌بخشد. من تمایل دارم این‌گونه فکر کنم که هر فرد دارای هدف است و تمام اقدامات ما از جمله کارهای روتین‌وار روزانه برای تحقق بخشیدن و حرکت کردن به‌سمت این هدف است. برای مثال بزرگترین هدف من این است که در جامعه‌ی محلی، کاری یا حتی منزل خودم یک الگو باشم. تعیین هدف در ذهن به من کمک می‌کند تا نسبت به زندگی روزمره‌ام دیدگاه بهتری پیدا کنم و انگیزه‌ی بیشتری برای انجام دادن برخی کارها مانند پیشگام شدن در جامعه، به‌انجام رساندن وظایف کاری و بازگشت به خانه برای کمک به فرزندان داشته باشم. جزئیات کوچک، اهداف بزرگ را به واقعیت تبدیل می‌کنند؛ به‌خاطر سپاری این جمله، مرا به پیش می‌برد.

    ۶. ایمیل‌ها را بخش‌بندی کنید

    موفقیت‌های بزرگ به‌وسیله‌ی خستگی ناشی از صرف زمان روی موفقیت‌های کوچک(یا زیان) از دست می‌روند

    تینا هی، مدیر عامل Napkin Finance، یک سایت چند رسانه‌ای است که در Forbes، Fortune، CNBC و Business Insider فعالیت می‌کند. همچنین با بانک‌های سرمایه‌گذاری و موسسات مالی به‌منظور آموزش مشتریان برای تصمیم‌گیری‌های بهتر مالی همکاری می‌کند.

    ما همه‌روزه با ایمیل‌ها سر‌وکار داریم. من به‌جای فرستادن پاراگراف‌های طولانی از نشانه‌ی بولت (نقطه‌های توپی شکل) و هایلایت کردن نکات مهم و قسمت‌های مربوط به کار استفاده می‌کنم. این کار به من کمک می‌کند تا سریع‌تر به منظور خود اشاره کنم و خواننده نیز بتواند سریع‌تر متن را مرور کند. این کار شخصا برای من بسیار مفید بود و باعث سرعت بخشیدن به روند پاسخ‌دهی ایمیل‌ها در شرکت نیز شد. اکنون ما از این شیوه در تمام ارتباطات خود استفاده می‌کنیم.

    business plan

    ۷. برنامه‌ریزی کنید تا به کارها سرعت ببخشید

    اولوک کوهلی، بنیان‌گذار و مدیر عامل Fairy، یک شرکت مربوط به تمیزکاری منازل در نیویورک و سانفرانسیسکو که بیش از چهار میلیون دلار بودجه دارد؛ این شرکت قصد دارد طی سال آینده کار خود را به بازارهای بیشتری توسعه دهد.

    یک اصل ثابت در استارتاپ‌ها این است که شرایط مرتب در حال تغییر است. این موضوع باعث می‌شود برخی تصور کنند که برنامه‌ریزی باعث کند شدن کار می‌شود؛ اما در حقیقت برعکس این موضوع اتفاق می‌افتد. برنامه‌ریزی یک نوع تمرین برای اعضای تیم، پیش از دست‌به‌کار شدن است. برنامه‌ریزی این امکان را به‌وجود می‌آورد که احتمالات مختلف را در نظر بگیرید، حافظه‌ی عضلانی را به‌کار گیرید و احتمال پیروزی را افزایش دهید.

    ۸. به مشکل بیش از راه‌حل فکر کنید

    الکس مالکی، معاون توسعه‌ی کسب‌و‌کار در انکوباتور فناوری Idealab است که بیش از ۱۵۰ شرکت را با بیش از ۴۵ مالکیت و ipo راه‌اندازی کرده است.

    ما همیشه با راه‌حل‌های تکنولوژی‌ها روبرو هستیم که به‌منظور یافتن یک مشکل برای حل کردن به‌وجود آمده‌اند. اگر نتوانید به‌درستی یک مشکل را تشخیص دهید، احتمالا نمی‌توانید راه‌حل موثری نیز برای آن پیدا کنید. باید زمان بیشتری را برای فهم مشکل اختصاص دهید؛ این زمان باید شامل علت وجود این مشکل، موارد متاثر از مشکل، فراوانی، هزینه‌ها و اثربخشی راه‌حل‌های موجود باشد. این مسائل باید پیش از انتخاب کردن یک گزینه برای حل مشکل پاسخ داده شوند.

    خواب

    ۹. دستگاه‌های دیجیتالی را از فضای اتاق خواب دور کنید

    آدام فینگرمن، بنیان‌گذار و مقام ارشد تجربی شرکت ArcTouch، یک شرکت توسعه‌ی اپلیکیشن‌های موبایل در سانفرانسیسکو است. این شرکت، بیش از ۴۰۰ اپلیکیشن سفارشی را برای بیش از ۱۵۰ مشتری، از شرکت‌های ۵۰۰ Fortune گرفته تا استارتاپ‌ها طراحی کرده است.

    من و همسرم به‌دلایل مشخصی، اجازه‌ی استفاده از دستگاه‌های دیجیتالی یا آنلاین شدن در اتاق‌های خواب را بدون اطلاع خودمان به فرزندان‌مان نمی‌دهیم. این موضوع به‌خصوص در زمان پیش از خواب مهم می‌شود. تا به‌حال بررسی‌های متعددی در رابطه با تاثیرات منفی صفحه نمایش بر عادت‌های خواب انجام شده است. من و همسرم همچنین یک عادت دیگر یعنی جدا کردن اتصال برق وسایل پیش از خواب را نیز انجام می‌دهیم. در واقع اجازه‌ی همراه داشتن هیچ‌کدام از وسایل دیجیتالی را به طبقه‌ی بالا و به‌نزدیکی اتاق خواب‌ها نمی‌دهیم.

    ۱۰. از روحیه‌ی اعضای تیم خود باخبر بمانید

    team

    لیندا کراوفورد، موسس Helpshift، یک پلتفرم سرویس مکالمه‌ی مشتری مبتنی بر پیامک است که روی دو میلیارد دستگاه در سطح جهانی نصب شده است و ماهانه به بیش از ۱۳۰ میلیون مشتری فعال سرویس‌دهی می‌کند.

    من هر روز تعدادی از کارمندان را ارزیابی و رفتار آن‌ها را بررسی می‌کنم. آیا آن‌ها امروز خوشحال‌تر از همیشه هستند؟ یا ناراحت‌‌تر؟ کارمندی که هفته‌ی پیش مشکلی داشت، امروز استرس کمتر یا بیشتری دارد؟ اگر طی چند روز متوجه تغییری در رفتاری شوم، از مدیر آن کارمند جویا می‌شوم که آیا او به‌تازگی در محل کار حاضر شده است یا خیر. برای حفظ یک محیط کار سالم نیاز است که تعامل کلی و سطح انرژی در دفتر مورد توجه قرار بگیرد. انرژی کارمندان، مثبت و منفی بر روحیه‌ی یکدیگر تاثیر دارد؛ بنابراین لازم است رهبران و مدیران شرکت بر اتفاقات کوچک روزانه نظارت داشته باشند.

    ۱۱. تمام ایمیل‌ها را پاسخ دهید

    email

    کرتیس اسپارر، مدیر و موسس Bospar PR است که در سال ۲۰۱۸ با نام «دفتر نمایندگی بوتیک سال» در PRWeek معرفی شد. این شرکت به‌میزان ۴۰ درصد رشد داشته و ۱۳ مشتری عمده نیز به فهرست خود افزوده است. اسپارر از سمت Business Insider به‌عنوان یکی از برترین‌های لیست در حوزه‌ی Tech PR انتخاب شد.

    من هر روز ایمیل‌های فرستاده شده به اینباکس شرکت را بررسی می‌کنم و به دو دلیل به تمام آن‌ها پاسخ می‌دهم: ممکن است در وهله‌ی اول متوجه نشوید که چه افرادی می‌توانند در آینده به رشد شما کمک کنند؛ دلیل دیگر آن‌که همه با فرستادن ایمیل در انتظار دریافت پاسخی هستند. من سعی می‌کنم در هر ایمیل یا هر متن و پیام دیگری، مشخص کنم که قرار است چه اقدامی و این اقدام در چه زمانی انجام گیرد. اغلب اوقات متوجه می‌شوم که مردم در پاسخ به پیام‌های یکدیگر، کاری را به پیش نمی‌برند و به مورد مشخص نمی‌پردازد. من با اطمینان یافتن از عمل‌گرا بودن پاسخ‌ها به موفقیت خود کمک می‌کنم.

    ۱۲. در جلسات، حضور فعال داشته باشید

    جرمی میلک، سرپرست بازاریابی WePay، یک شرکت زنجیره‌ای است که با بیش از هزار پلتفرم از جمله Constant Contact، GoFundMe و Meetup به‌منظور انجام پرداخت‌ها همکاری می‌کند.

    meeting

    جلسات کاری در اغلب اوقات،‌زمان و انرژی افراد را تحلیل می‌برند؛ اما نباید به این شکل پیش بروند. من سال‌ها پیش آموختم که برنامه‌ریزی‌‌های پیشرفت کار تغییر بسیاری ایجاد می‌کنند و همه می‌توانند از آن استفاده کنند. توجه کنید که جلسات کاری دارای اهداف روشن و نتایج مطلوب هستند. تنها افرادی را به جلسات دعوت کنید که نیاز است در آن حضور داشته باشند؛ نیاز نیست از تمام افرادی که امکان حضور پیدا کردن دارند، دعوت کنید. وظایف کاری را از پیش برنامه‌ریزی کنید تا در طول جلسه بتوانید مکالمه‌های مفیدتری برقرار کنید. به این ترتیب قادر خواهید بود برخی ضوابط جلسه، از جمله استفاده نکردن از لپتاپ یا اتخاذ تصمیم حتی در صورت غیبت برخی شرکت‌کنندگان را به‌راحتی تعیین کنید. پس از عملی کردن این اقدامات، شاهد موثرتر شدن و لذت‌بخش‌تر شدن هر چه بیشتر جلسات خواهید بود.

    ۱۳. اتفاق‌های کوچک نباید موجب غافل‌گیری از مسائل اصلی شوند

    بروکس پاول، موسس و مدیر عامل + Thrive، یک مکمل تولید شده به‌منظور کاهش اثرات منفی الکل است که به‌تازگی در فصل نهایی برنامه‌ی Shark Tank از شبکه‌ی ABC حضور پیدا کرده است.

    Success

    وقتی تازه وارد این کسب‌و‌کار شده بودیم، با کمبود مالی شدیدی روبرو شدیم. من همیشه به‌دنبال راهی برای پس‌انداز بودم؛ حتی انتخاب یک هتل یا پرواز کاری نیز در آن زمان برای من زمانبر بود چون همیشه در جستجوی گزینه‌ی اقتصادی‌تر بودم. این موضوع باعث شده بود که تمرکزم روی مسائل مهم‌تر را از دست بدهم. بعد از گذشت مدت زمانی در این کسب‌و‌کار متوجه شدم که موفقیت‌های کوچک مانع از تمرکز روی موارد بزرگ‌تر می‌شوند. برای مثال ما به‌تازگی متوجه شده‌ایم که کوچک کردن اندازه‌ی بسته‌های حمل‌و‌نقل، تنها به‌میزانی اندک می‌توانند میلیون‌ها دلار در سال در هزینه‌ها صرفه‌جویی کنند. ممکن است فکر کنید که با صرف زمان زیاد برای یافتن ارزان‌ترین هتل‌ها و پروازها برای کسب‌و‌کارتان منفعت زیادی کسب می‌کنید اما حقیقت این است که با این کار تنها به شرکت صدمه می‌زنید؛ چرا که از موارد حائز اهمیت واقعی غافل شده‌اید و این موارد می‌توانستند میلیون‌ها دلار برای شما صرفه‌جویی کنند اما زمان شما صرف توجه کردن به مواردی شده که در بهترین صورت تنها چند صد دلار باعث سود شرکت می‌شوند. موفقیت‌های بزرگ به‌وسیله‌ی خستگی ناشی از صرف زمان روی موفقیت‌های کوچک (یا زیان) از دست می‌روند. متوجه اهمیت زمانی که در اختیار خود و اعضای تیمتان است باشید و روی آن به‌درستی تمرکز کنید.

    مقاله‌های مرتبط:

    ۱۴. تماس تلفنی برقرار کنید

    سارا اسنو، مدیر ارشد بازاریابی شرکت Bambino، یک برنامه‌ی نگهداری از کودکان است. او به‌تازگی در وبسایت سبک زندگی گوئینت پالتروی هنرپیشه به‌نام Goop حضور داشته است. بعلاوه او یک کننده‌ی برنامه‌های تلویزیونی و برنده‌ی جایزه‌ی Emmy، سخنگوی اخبار و میزبان تلویزیونی، سخنران عمومی و مشارکت‌کننده‌ی رسانه‌ای است.

    من برای سال‌ها از تلفن در کارم استفاده نمی‌کردم و ایمیل یا پیام را به آن ترجیح می‌دادم؛ چون تصور می‌کردم که آن‌ها سریع‌تر مرا به جواب می‌رسانند. اما مسئله تنها این نیست؛ در این نوع برقراری ارتباط، خیلی مسائل نادیده گرفته می‌شوند. در حال حاضر از برداشتن گوشی تلفن و ایجاد یک مکالمه‌ی تلفنی سریع با یک شخص دیگر لذت می‌برم. علت این است که از این طریق می‌توانم حس خوب خود از ارتباط را با او در میان بگذارم و به‌صورت همزمان به اطلاعاتی که در نظر دارم نیز دست پیدا کنم. اموجی‌ها نمی‌توانند این نوع ارتباط را برقرار کنند. در مقابل، جلسات قهوه‌خوری و ناهار نیز ناموفق هستند و تنها باعث هدر رفتن زمان می‌شوند.

    ۱۵. با مشتریان زمان بگذرانید

    customer

    اشلی بلک، نویسنده‌ی پرفروش کتاب «افسانه‌ی سلولیت» و ابداع‌کننده‌ی FasciaBlaster:

    اگر زمانی نیاز به گرفتن تصمیم‌های مهم باشد یا در حال گذراندن روز خسته‌کننده‌ای باشم یا این‌که تنها به یک یادآوری نیاز داشته باشم که چرا هر روز صبح از خواب بیدار می‌شوم؛ آن روز زمان بیشتری را با مشتریان می‌گذرانم. شور و علاقه‌ی من برای کمک کردن به مردم باعث می‌شود که بتوانم در انجام سخت‌ترین کارها در دنیای بی‌رحم تجارت موفق شوم. این موضوع همیشه باعث تعجب من بوده که صاحبان کسب‌وکارهای دیگر با مردم در رسانه‌های اجتماعی ارتباط برقرار نمی‌کنند؛ چرا که این مردم همان اشخاصی هستند که حاصل تلاش کار مدیران را زندگی و لمس کرده‌اند. من تقریبا هر روز با مشتریان زمان می‌گذرانم. بینش من به زندگی افرادی که قصد تغییرشان را دارم، گره خورده است و موفقیت من نیز در پی همین توجه است.

    ۱۶. مسائل کم‌اهمیت را کنار بگذارید

    work habits

    متیو تیلمن، موسس و مدیر عامل Haven، Inc.، یک شرکت نرم‌افزاری است که برای تسهیل تجارت جهانی به تولید تکنولوژی مشغول است. نرم‌افزار آنها تنها ده ماه پس از عرضه به رکورد پردازش ۱۰۰ هزار کانتینر رسیده است.

    اگر وظیفه‌ای برای انجام دادن وجود دارد و این وظیفه در دستیابی به اهداف بلند زندگی‌تان نقشی ایفا نمی‌کند، آن را کنار بگذارید. شما باید هر روز فعالیت‌های در حال انجام خود را ارزیابی کنید و تصمیم بگیرید که آیا به شما در دستیابی به اهدافتان کمک می‌کنند یا خیر. برای مثال، شستن لباس‌ها باعث نمی‌شوند که به اهداف زندگی‌تان نزدیک شوید. اما صرفه‌جویی اقتصادی می‌تواند در این مورد موثر باشد و شستن لباس‌ها توسط خودتان نیز به این ترتیب در جهت هدفتان انجام شود. اهداف روشنی انتخاب کنید و در جهت آن‌ها زندگی‌تان را بسازید؛ چون زندگی تنها سرمایه‌ای است که نمی‌توان آن را از کسی خرید.

    ۱۷. تفریح کنید

    برای به ارمفان آوردن لذت برای مشتریان، باید از زندگی لذت ببرید

    اندی وکسلر، موسس Pali Entertainment Group است. این شرکت طی ۲۸ سال از یک اردوگاه روزانه برای ۴۰ کودک به اردوگاهی شبانه روزی برای سه هزار نفر تبدیل شده است. این اردوگاه همچنین در طول سال تحصیلی، فضایی آموزشی و علمی برای ۲۵ هزار دانش‌آموز ایجاد می‌کند.

    خوش‌گذراندن، شغل من است. من هر روز آن را زندگی می‌کنم. اگر من از زندگی خودم لذت نبرم، نمی‌توانم برای مشتریان و کارمندان خود نیز لذت به ارمغان بیاورم. بنابراین این کار از عادت‌های روزانه، شیوه‌ی زندگی و برند شخصی من است.

    ۱۸. ملاقات با هر فردی را، فرصتی برای یادگیری در نظر بگیرید

    فرصت مطالعه

    کریستوفر پرندرگست، موسس و مدیر عامل Jamstack، یک آمپلی‌فایر قابل حمل است که به هر گیتار الکتریکی، باس و گوشی‌ هوشمند متصل می‌شود. این شرکت در سرمایه‌گذاری جمعی برای شروع به تولید بیش از ۴۰۰ هزار دلار سود کرده است.

    تقریبا می‌توان از هر فرد و از هر مکالمه‌ی عادی برای یادگیری در مورد پیدا کردن یک دیدگاه جهانی یا زمینه‌ای در کسب‌و‌کار بهره برد. درک تفکر متفاوت مردم، نظر آن‌ها در مورد صنعت و روش کاری یا روش پرداختن آن‌ها به سرگرمی‌شان همیشه سودمند است و برای شما نتایج جدیدی در بر دارد.


    کاسیو (Casio Computer) شرکت بین‌المللی ژاپنی فعال در ساخت محصولات الکترونیکی است. مرکز فعالیت این شرکت در منطقه‌ی شیبویا در توکیو پایتخت ژاپن قرار دارد. کاسیو تاریخچه‌ای بیش از نیم قرن در تولید انواع محصولات الکترونیکی و دیجیتال دارد. این شرکت محصولاتی همچون ماشین حساب، ساعت دیجیتال، ادوات موسیقی، دوربین دیجیتال، پرینتر و کامپیوترهای اداری و حتی ساعت هوشمند را در سبد تولیدات خود قرار داده است.

    کاسیو که در سال ۱۹۴۶ تاسیس شده، اولین ماشین حساب دیجیتال کوچک جهان را در سال ۱۹۵۷ به بازار عرضه کرد. آنها در انقلاب دیجیتالی کردن دوربین‌ها هم نقش مهمی داشتند و در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ میلادی نیز با تولید انواع ادوات دیجیتال موسیقی، جایگاه مهمی در این صنعت پیدا کردند. یکی از قابل توجه‌ترین محصولات این شرکت ژاپنی، ساعت‌های دیجیتال است. با مروری در تاریخچه‌ی این محصولات و مشاهده‌ی انواع ساعت‌های نوآورانه‌ی آن به این حقیقت می‌رسیم که کاسیو، ریشه‌های ساعت‌های هوشمند امروزی را در تاریخ محکم کرده است.

    مقاله‌های مرتبط:

    کاسیو در سال‌های فعالیت علاوه بر تولید محصولات سنتی خود و نوآوری در آنها، حضوری کمرنگ نیز در بازار گوشی‌های هوشمند داشته و تعدادی محصول فوق مقاوم به بازار عرضه کرده است. اگرچه این محصولات سهم مناسبی از بازار دریافت نکردند اما به‌هر حال می‌توان نشانه‌هایی از طراحی و خلاقیت مهندسین ژاپنی را در آنها نیز مشاهده کرده و لذت برد. نکته‌ی قابل ذکر دیگر این که ژاپنی‌ها از غافله‌ی هوشمندسازی ساعت‌ها نیز عقب نمانده‌اند و در کنار محصولات اصلی خود، در برند جوان‌پسند و مشهور خود یعنی G-Shock نیز تعدادی ساعت هوشمند به بازار عرضه کرده‌اند.

    تاریخچه تاسیس

    تادائو کاشیو، موسس شرکت کاسیو یکی از کارآفرینان دوران جنگ جهانی دوم و پس از آن بود که در شکوفایی صنعت کشورش نقش بسزایی داشت. او در خانواده‌ای معمولی در کورتا-مورا در استان کوچی به دنیا آمد. پس از زلزله‌ی سال ۱۹۲۳ که موجب ویرانی توکیو شد، به همراه خانواده به این شهر رفت تا پدرش در پروژه‌های ساخت‌وساز مشغول به کار شود. تادائو در اولین شغل خود در کارخانه‌ی بازیافت و سپس در کارخانه‌ی تولید مدال برای سربازار مشغول به کار شد. سختکوشی و ذهن خلاق او باعث شد که به پیشنهاد رئیس، به دانشگاه Waseda برود و مهارت خود را در آنجا افزایش دهد.

    موسس کاسیو

    تادائو کاشیو، موسس شرکت کاسیو کامپیوتر

    موسس کاسیو اولین تجربیات فنی خود را از ساختن تجهیزات نظامی کسب کرد

    در خلال جنگ جهانی دوم، خانواده‌ی کاشیو که مزرعه‌های برنج نیز داشتند درآمد خوبی از این محصولات به‌دست می‌آوردند. تادائو که به‌خاطر ضعف و بیماری نمی‌‌توانست در جنگ شرکت کند، از این موضوع بسیار ناراحت و خجالت‌زده بود. در مقابل او تصمیم گرفت تا با تولید محصولات مفید برای سربازان و ارتش، این کمبود خود را جبران کند. تادائو ابتدا یک کارخانه‌ی کوچک تولید قطعات هواپیما تاسیس کرد.

    با پایان جنگ جهانی دوم مشکلات اقتصادی و کمبود نقدینگی جامعه‌ی ژاپن را فرا گرفت. خانواده‌ی کاشیو نیز با مشکلات زیادی دست به گریبان شدند. بمب‌افکن‌های آمریکایی خانه‌‌ی آنها را که محل کار تادائو نیز بود، خراب کرده بودند و سفارش تجهیزات نظامی نیز متوقف شده بود. تادائو که به سختی به دنبال کار بود یک دستگاه فِرِز ارزان‌قیمت پیدا کرد که با آن می‌توانست محصوات پرطرفدار آن زمان مانند ماهیتابه، اجاق گاز و بخاری تولید کند. خانواده‌ی کاشیو با تلاش زیاد این ماشین را از منطقه‌ای در ۳۰۰ کیلومتری توکیو در طول چند هفته به محل زندگی خود منتقل کردند.

    در آوریل سال ۱۹۴۶، تادائو کاشیو شرکت خود را با نام Kashio Seisakujo در میتاکا توکیو تاسیس کرد. شرکت او قطعات و دستگاه‌های متعدد کاربردی تولید می‌کرد. برادر تادائو یعنی توشیو نیز به این شرکت ملحق شد. توشیو در وزارت ارتباطات ژاپن مهارت‌های برقی آموخته بود و در صدد به‌کارگیری آنها در شرکت جدید بود. یکی از اولین محصولات این شرکت، انگشتر نگهدارنده‌ی سیگار بود که در جامعه‌ی آن سال‌های ژاپن به خاطر مصرف بالای دخانیات با استقبال خوبی از طرف مردم روبرو شد.

    درآمد کسب شده از اولین محصولات به خانواد‌ه‌ی کاشیو کمک کرد که علاوه بر بقا در شرایط اقتصادی دشوار پس از جنگ، برنامه‌ریزی کاملی برای آینده داشته باشند. در این میان تادائو که ذهنی خلاق داشت، با کارکرد ماشین حساب آشنا شد و در برنامه‌هایش، طرح‌هایی برای آینده‌ی این دستگاه تدوین می‌کرد.

    برادران کاشیو

    برادران کاشیو در کنار اولین محصولات شرکت کاسیو

    ماشین حساب تمام الکتریکی

    در سال ۱۹۴۹، تادائو برای تماشای یک مسابقه‌ی محاسبات به یکی از تئاترهای شهر توکیو رفت. در این مسابقه یک سرباز آمریکایی مجهز به یک ماشین حساب الکتریکی اولیه با یک حسابدار ژاپنی رقابت می‌کرد. حسابدار ژاپنی به جای ماشین حساب از چرتکه استفاده می‌کرد. پس از این نمایش تادائو به فکر تولید انبوه ماشین حساب افتاد. او پیشنهاد تولید این محصول را به برادرش داد و اولین اقدامات برای آن در سال ۱۹۵۰ انجام شد.

    اولین ماشین حساب کاسیو از رله‌های الکتریکی برای انجام محاسبات استفاده می‌کرد

    در آن سال‌ها اغلب ماشین‌ حساب‌ها با چرخدنده‌های مکانیکی کار می‌کردند و هیچ‌کدام مجهز به مدارهای الکتریکی نبودند. ماشین حساب‌ها در ژاپن نیز مجهز به چرخدنده و میل‌لنگ‌های دستی بودند. البته ماشین‌حساب‌های الکتریکی نیز در جهان وجود داشت که از موتورهای برقی برای به حرکت در آوردن چرخدنده‌ها استفاده می‌کرد. این نوع از محصولات به خاطر مواد اولیه‌ی گران و فرآیند تولید دشوار در ژاپن تولید نمی‌شدند.

    ماشین‌حساب‌های الکتریکی سرعت عمل بیشتری نسبت به انواع مکانیکی داشتند و البته به خاطر سرعت بالای چرخش چرخدنده‌ها صدای زیادی تولید می‌کردند. تادائو تصمیم گرفت تا به جای استفاده از قطعات مکانیکی از مدارهای الکتریکی استفاده کند و این صداها را کاهش دهد. او به کمک برادرش نمونه‌ی اولیه‌ی این محصول را معرفی کرد. نوآوری اصلی این مدل اولیه،استفاده از سیم‌پیچ القایی سولونوئید در آن بود. خانواده‌ی کاشیو برای توسعه‌ی این محصول روزهای به سختی کار کردند و شب‌ها روی پیشبرد ماشین حساب تمرکز می‌کردند. شرایط دشوار مالی و عدم توانایی برای استخدام مهندس، تمام مسئولیت‌های فنی را بر دوش توشیو قرار داده بود.

    ماشین حساب کاسیو

    A-14 اولین ماشین حساب الکتریکی کاسیو

    در سال ۱۹۵۴ اولین نمونه‌ی عملیاتی ماشین حساب الکتریکی کاشیو آماده شد و آنها محصول خود را به شرکت Bunshodo، تولیدکننده‌‌ی تجهیزات اداری ارائه کردند. البته این شرکت محصول آنها را به دلایل مختلف نپذیرفت. تادائو از این اتفاق ناامید نشد و با دریافت وام از بانک، به پیشرفت محصول خود ادامه داد. سرانجام در سال ۱۹۵۶ دو برادر دیگر خانواده‌ی کاشیو نیز در شرکت مشغول به کار شدند و با طراحی مجدد رله‌های ماشین حساب الکتریکی، قطعات مکانیکی را به طور کامل حذف کردند. آنها برای اولین بار ماشین حساب خود را برای مدیران شرکت Sapporo معرفی کردند.

    در نهایت در سال ۱۹۵۷ شرکت Yuchida Yoko با برادران کاشیو تماس گرفت و از آنها خواست که محصول نوآورانه‌ی خود را ارائه دهند. این ارائه به موفقیت قرارداد همکاری منجر شد و شرکت Casio Computer اولین محصول تمام الکتریک خود را با نام 14-A تولید کرد. کلمه‌ی کاسیو تلفظ انگلیسی نام خانوادگی کاشیو است.

    اولین ماشین حساب کاسیو وزن حدود ۱۴۰ کیلوگرم و طول و عرضی یک متری داشت. انتخاب نام 14-A برای این محصول نیز به این معنا بود که اعداد تا ۱۴ رقم در آن قابل محاسبه هستند و این محصول، اولین نمونه در خانواده‌ی خود است. قیمت ماشین حساب کاسیو در آن زمان ۴۸۵ هزار یوآن بود که به قیمت امروزی و با محاسبه‌ی تورم و نرخ تبدیل ارز، حدود ۱۱ هزار دلار می‌شود. خصوصیات فنی بهتر نسبت به نمونه‌های خارجی و همچنین فرهنگ ژاپنی در ترجیح محصولات داخلی، موجب فروش بالای ماشین حساب تمام الکتریکی کاسیو شد.

    گسترش فعالیت و تدوین فلسفه کاسیو

    تادائو در سال ۱۹۶۰ مدیر شرکت شد و تولید محصولات را گسترش داد. یک کارخانه‌ی تولیدی جدید در یاماتو-ماچی تاسیس شد و در کنار آن نیز موسسه‌ای آموزشی برای توسعه‌ی مهارت‌های فنی کارمندان در نظر گرفته شد. محصول نوآورانه‌ی بعدی TUC Compuwriter نام داشت که نوعی کامپیوتر تولیدکننده‌ی فرم با استفاده از دستگاه تایپ و ماشین‌حساب AL-1 بود. در آن سال‌ها با وجود شدیدتر شدن بیماری تادائو، شرکت با قدرت و خلاقیت به کار خود ادامه می‌داد.

    ماشین حساب کاسیو

    TUC Compuwriter، ماشین جساب کاسیو با ترکیب دستگاه تایپ

    غفلت از رقبا باعث شد تا شارپ در رقابت تولید ماشین‌حساب‌های دیجیتال ترانزیستوری از کاسیو پیشی بگیرد

    در آن سال‌ها فرهنگ ژاپن برای سلطه بر جهان تغییر کرده بود و تادائو نیز تلاش می‌کرد تا این روح ژاپنی را در شرکتش حفظ کند. ژاپنی‌ها به این حقیقت رسیده بودند که ساختن امپراتوری در جهان و سلطه‌ی جغرافیایی دیگر استراتژی مناسبی نیست. در عوض آنها تلاش می‌کردند تا نفوذ خود را در اقتصاد کشورهایی که در جنگ جهانی دوم از آنها شکست خورده بودند، افزایش دهند. این فرهنگ باعث می‌شد تا هر کارگر ژاپنی صرف‌نظر از ابعاد و اهمیت شرکت خود، تنها به آن افتخار کند. این کارگران موفقیت کشور را موفقیت خود و شکست آن را یک تراژدی شخصی می‌دانستند.

    شرکت تادائو نیز از این فلسفه‌ی جدید پیروی می‌کرد. کارگران این شرکت با قدرت تمام کار می‌کردند و موفقیت آن را هدف زندگی شخصی خود می‌دانستند. مهندسین شرکت و رئیس آن نیز با همین اشتیاق به کار خود ادامه می‌دادند. در این میان تاشیو نیز تصمیم گرفت تا با انتخاب سیم‌های رنگی در طراحی، کار کارگران را راحت‌تر کند و این تصمیمات، اولین قدم‌ها برای ایجاد فرهنگ حمایت از کارگر را نیز در شرکت ژاپنی برداشت. قدم‌های بعدی فراهم کردن آب سالم، غذای رایگان با پروتئین، چربی و کربوهیدرات محاسبه شده و سالم برای کارگران و حتی زمین‌های بازی و تفریح برای آنها بود.

    ماشین حساب کاسیو

    کاسیو 001 اولین ماشین جساب تمام الکترونیک رومیزی

    البته تفریحات ورزشی باعث افت کارایی شرکت شد. برادران کاشیو به قدری مشغول تفریح و بازی گلف شدند که از ظهور رقیبان جدید غافل ماندند. در این میان شرکت Sharp با نوآوری خود در استفاده از ترانزیستور به جای رله، ماشین‌حساب‌های تمام الکترونیکی تولید کرد و بازار کاسیو را مورد حمله قرار داد.

    ماشین حساب‌های الکترونیکی و ورود به بازار جهانی

    ظهور شارپ باعث شد که کاسیو وارد دوران رکود شود. اگرچه کارگران از این اتفاقات ناراحت و سرخورده بودند اما در بخش تحقیق و توسعه تلاش برای تولید دستگاه‌های محاسباتی جدید با قدرت ادامه داشت. سرانجام تلاش مهندسین نتیجه داد و اولین ماشین حساب تمام الکترونیک کاسیو با نام 001 در سال ۱۹۶۵ معرفی شد. این ماشین حساب رومیزی از حافظه‌ی داخلی بهره‌مند بود. معرفی این محصول دورانی را شروع کرد که در آن، ماشین‌های محاسباتی به اندازه‌ای کوچک شدند که روی میز قرار می‌گرفتند. اصطلاح ماشین‌حساب الکترونیکی نیز با ظهور این محصول، رایج شد.

    با گذشت زمان، ماشین‌حساب‌های الکترونیکی بیش از پیش محبوب شدند و دفاتر متعددی در جهان شاهد حضور این محصولات جدید شد. پس از دو سال، اولین ماشین حساب قابل برنامه‌ریزی کاسیو با برند کومودور وارد آمریکا شد. این موفقیت، برنامه‌ریزی تادائو برای شرکت را به حقیقت پیوند زد. او پیش‌بینی کرده بود که با شروع دهه‌ی ۱۹۸۰، برند کاسیو بازسازی خواهد شد.

    البته تولید محصولات جدید به معنای موفقیت برند نبود و رقبای داخلی، بازار ژاپن را در اختیار گرفته بودند. به همین دلیل تادائو تصمیم گرفت تا تمرکز خود را روی بازار بین‌المللی بگذارد. او شعبه‌ها و فروشگاه‌هایی در شهرهای بزرگ اروپا و آمریکا تاسیس کرده و کارمندان آنها را به‌خوبی با فرهنگ مناطبق و همچنین خصوصیت‌های فنی محصولات آشنا کرد.

    کاسیو مینی

    کاسیو مینی، محصول انقلابی که ژاپنی‌ها را فرمانروای این صنعت کرد

    توسعه‌ی بین‌المللی در ابتدای دهه‌ی ۱۹۸۰ با عرضه‌ی عمومی سهام همراه شد. کاسیو در سال ۱۹۷۰ وارد بازار سهام توکیو شد و در روز اول عرضه، ارزش سهام آن از ۱۵۰ یوآن به ۶۳۰ یوآن رسید. در آن روز جمعا ۸۱۰ هزار سهام این شرکت به فروش رفت. کاسیو در سال ۱۹۷۳ وارد بازار سهام آمستردام و در سال ۱۹۷۹ وارد بازار سهام فرانکفورت شد.

    کاسیو مینی محصولی بود که بار دیگر شرکت ژاپنی را به فرمانروای ماشین حساب‌ها تبدیل کرد

    هدف بعدی مدیران کاسیو، کاربران عادی بود. در آن سال‌ها ماشین حساب محصولی گران‌قیمت بود که همه‌ی مردم قدرت خرید آن را نداشتند. به‌همین دلیل مدیر کاسیو ماموریتی برای مهندسین خود طراحی کرد تا محصولی ارزان‌قیمت تولید کنند تا همه‌ی مردم بتوانند یک عدد از آن را همراه خود داشته باشند. این هدف در سال ۱۹۷۲ به حقیقت پیوست و Casio Mini به‌عنوان اولین ماشین‌حساب جیبی معرفی شد. قیمت این ماشین حساب معادل ۲۳۱ دلار کنونی بود. کاسیو برای فروش محصول جدید و ارزان‌قیمت خود تبلیغات تلویزیونی قوی ترتیب داد. پس از مدتی کاسیو مینی در بازارهای جهانی با فروش بالایی مواجه شد و ۱۰ ماه پس از عرضه، این ماشین حساب به رکورد فروش یک میلیون دستگاه رسید.

    پس از موفقیت در فروش تعداد بالای ماشین حساب که فروش بین‌المللی کاسیو در این بازار را به ۱۰ میلیون دستگاه رساند، ژاپنی‌ها تصمیم گرفتند تا رقابت را در حوزه‌ای جدید و با عرضه‌ی ماشین‌حساب‌های سبک‌تر و باریک‌تر ادامه دهند. آنها در سال ۱۹۸۳ مدل SL-800 را به بازار عرضه کردند که ضخامتی ۰.۸ میلی‌متری و برابر با یک کارت اعتباری داشت. این محصول رقابت را بر سر ساخت ماشین‌حساب‌های نازک در آن سال به اتمام رسید. فروش ماشین‌حساب‌های کاسیو تا سال ۱۹۸۰ به ۱۰۰ میلیون دستگاه رسید.

    sl-800 کاسیو

    کاسیو SL-800، باریک‌ترین ماشین حساب جهان

    پس از موفقیت در عرضه‌ی باریک‌ترین ماشین‌حساب جهان، ژاپنی‌ها به‌دنبال افزایش کارایی محصولات خود رفتند. آنها در سال ۱۹۸۵ ماشین‌حساب fx-700G رابا قابلیت نمایش نمودارهای ریاضی عرضه کردند. این محصول در موزه‌ی اسمیث‌سونین آمریکا در واشنگتن نگهداری می‌شود. محصول انقلابی دیگر در سال ۲۰۰۴ عرضه شد که قابلیت نمایش عبارت‌های کسری، ریشه‌ی اعداد و دیگر علائم ریاضی را شبیه به نوشتار عادی داشت. کاسیو در سال ۲۰۰۶ به رکورد تاریخی فروش یک میلیارد ماشین حساب در جهان دست یافت.

    ژاپنی‌ها هیچ‌گاه در پیشرفت کارایی و طراحی ماشین‌حساب‌های خود متوقف نشدند. آنها در سال‌های بعد دستگاه‌هایی با قابلیت‌های کاربردی مانند چاپ محاسبات (RT-2650T)، یادداشت برداری (SF-R20) و پردازش کامپیوتری و اتصال به پرینتر (PB-770) معرفی کردند. 

    فرهنگ ژاپنی در اداره‌ی شرکت‌ها و برندها، آنها را به ساختن کسب‌وکارهای خانوداگی تشویق می‌کند. در این فرهنگ شرکت باید توسط یک خاندان اداره شود. البته نکته‌ی مهم این که هر عضو خانواده باید به قدری آماده و کارکشته شود که از هر کارمند دیگر برای تصاحب موقعیت مدیریتی برتر باشد. برای رسیدن به این هدف، فرزندان خانواده‌ی مدیریت به خوبی تحصیل می‌کنند.

    casio

    ماشین حساب مجهز به پرینتر کاسیو 2650

    فرهنگ کاری در کاسیو، کار سخت و پیشرفت کشور را برابر با پیروزش شخصی می‌داند

    از دیگر فلسفه‌های کار در شرکت‌هایی همچون کاسیو می‌توان به ارزش بالای کار سخت و زیاد اشاره کرد. بعلاوه آنها معتقدند دستاوردهای شرکت برای مشتری جذاب نیست و تنها باید محصول عالی تولید کرد. نکته‌ی دیگر این که ژاپنی‌ها ارزش زیادی برای موفقیت در زمان حال قائل هستند و تمام تلاش خود را روی آن می‌گذارند. تمام این فلسفه‌ها و اهداف باعث شد تا دپارتمان‌های طراحی متعددی در شرکت کاسیو مشغول به کار شوند. هر کدام از این دپارتمان‌ها روی توسعه‌ی محصولی کار می‌کردند که پیش‌بینی تقاضا برای آنها در یک، سه یا پنج سال آینده انجام شده بود.

    ساعت کاسیو

    فناوری دیجیتالی که در زمان ساخت ماشین‌حساب‌ها توسط کاسیو بهبود یافته بود، پس از موفقیت در این بازار برای ورود به بخش‌های دیگر و کوچک‌تر کردن و زیباتر کردن قطعات و محصولات الکترونیکی استفاده شد. این فناوری به کاسیو امکان داد تا وارد بخش جدیدی از بازار شده و در صنعت ساعت‌سازی فرمان‌روایی کند.

    سوئیسی‌ها قرن‌ها به خاطر تولید محصولات باکیفیت در بازار ساعت نقش پیشرو و حاکم بازار را داشتند. البته تولیدکنندگان اروپایی ساعت در سال‌های پایانی دهه‌ی ۱۹۷۰، یک اشتباه استراتژیک انجام دادند. آنها تولید ساعت‌های دیجیتال را خارج از سبک کاری و شخصیت شرکت‌های خود می‌دانستند.

    CASIOTRON

    CASIOTRON، اولین ساعت دیجیتال کاسیو

    محصولات ابتدایی ساعت‌های دیجیتال، گران‌قیمت بودند و تنها بخش کمی از مشتریان توانایی خرید آنها را داشتند. پس از مدتی تولیدکنندگان به این نتیجه رسیدند که باید با تولید انبوه، قیمت این محصولات را تا حد ممکن پایین بیاورند تا برتری محسوسی نسبت به ساعت‌های قدیمی مکانیکی پیدا کنند.

    سوئیسی‌ها تصور می‌کردند ساعت‌های دیجیتال توانایی شکست آنها در بازار را ندارند

    در این میان تولیدکنندگان اروپایی هنوز با سادگی در این تصور بودند که مشتریان، زیبایی و وقار ساعت‌های مچی عقربه‌ای را برای همیشه ترجیح می‌دهند. همین طرز تفکر ساده‌انگارانه باعث شد تا رقابت به سمت تولیدکنندگان چینی و ژاپنی ساعت مچی دیجیتال برگردد. تا سال ۱۹۷۰، تولیدکندگان آسیایی تولید محصولات ارزان‌قیمت خود را به خوبی افزایش داده بودند و استراتژی تولید محصولات با کیفیت بالاتر را تیز شروع کردند. در آن زمان اروپایی‌ها ۹۷ درصد از ساعت‌های گران‌قیمت (با قیمت بیش از ۴۰۰ دلار) را تولید می‌کردند اما در بازار ارزان‌قیمت‌ها (کمتر از ۷۰ دلار) بازار را از دست داده و در بخش میان‌رده‌ها نیز نیمی از مشتریان را به سمت آسیایی‌ها روانه کردند.

    ساعت کاسیو

    ساعت دیجیتال GMW-15 مجهز به صفحه‌نمایش برای نشان دادن وضعیت ماه و طلوع و غروب خورشید (۱۹۸۹)

    تادائو کاشیو یکی از مهاجمان اصلی به قلعه‌ی مستحکم اروپایی‌ها بود. او با تولید محصولات نوآورانه‌ی متنوع، نظر بسیاری از مشتریان در سرتاسر جهان را به خود جلب کرد. او با استفاده از تجربه‌ی طولانی در بازاریابی، برند مشهور و همچنین پتانسیل تزریق سرمایه، با قدرت به این بازار جدید وارد شده و آن را تصاحب کرد. ریسک این کار بالا بود اما کاشیو و شرکتش با تولید محصولاتی متنوع در بازه‌ی قیمتی بسیار گسترده، موفقیت خود را تضمین کردند.

    کاسیو اولین شرکتی بود که ساعت‌های کوارتز تولید کرد. علاوه بر ساعت‌هایی با قابلیت نمایش زمان مناطق زمانی مختلف، دما، فشار، ارتفاع و حتی موقعیت یابی، از نوآوری‌های این شرکت ژاپنی بودند. پس از چندین سال فعالیت، برند ساعت‌های کاسیو مانند ماشین‌حساب‌هایش به هویتی برای این شرکت تبدیل شده است. اولین محصول کاسیو در بازار ساعت‌های مچی دیجیتال، CASIOTRON نام داشت. این ساعت علاوه بر نمایش دقیق زمان، یک تقویم کاملا اتوماتیک نیز داشت.
    ساعت کاسیو

    اولین ساعت مجهز به صفحه‌نمایش لمسی (۱۹۹۱)

    شرکت ژاپنی در سال‌های بعد گستره‌ی محصولات خود در بازار ساعت‌های مچی را گسترده‌تر کرد. آنها زیربرندهای مختلفی به مجموعه ساعت‌های مچی خود اضافه کردند و نمونه‌های عقربه‌ای را نیز در سبد محصولات خود قرار دادند. از زیربرندهای مشهور کاسیو در بازار ساعت‌های مچی می‌توان به سری G-Shock اشاره کرد که امروزه نیز جزء محصولات پرفروش این برند هستند. برند جی شاک در سال ۱۹۸۳ تاسیس شد و تمرکز خود را روی ساعت‌های دیجیتال، اسپورت، چندکاره و گردشگری معطوف کرد. اولین محصول این برند طراحی متفاوتی نسبت به ساعت‌های زمان خود داشت و با طراحی مقاوم و شعار دوام پس از پرتاب شدن از ساختمانی بلند عرضه شد. این محصول ابتدا در آمریکا با استقبال مواجه شد اما به مرور طراحی خاص و مقاوم آن نظر کاربران سرتاسر جهان را به خود جلب کرد.

    برند Wave Ceptor کاسیو قابلیت همگام‌سازی رادیویی زمان را دارد

    از دیگر برندهای بزرگ ساعت‌های کاسیو می‌توان به Wave Ceptor اشاره کرد. این برند دقیق‌ترین ساعت‌های مچی جهان را عرضه می‌کند که ساعت‌های به اصطلاح رادیویی را در سبد محصولات خود قرار داده است. این ساعت‌ها برای تنظیم زمان از ارتباطات رادیویی برای دریافت سیگنال زمانی استفاده می‌کنند. سیگنال‌های فرستاده شده برای این ساعت‌ها از مراکز رادیویی مختلف کشورهای متعدد جهان ارسال می‌شود و دقت یک ثانیه در یک میلیون سال را به کاربر عرضه می‌کند. برند دیگر Oceanus است که با ترکیب تکنولوژی ساعت‌های جی شاک و ویو سپتور ساخته می‌شود.

    ساعت کاسیو

    ساعت کاسیو مجهز به قبله نما (۱۹۹۳)

    همان‌طور که گفته شد کاسیو گستره‌ی وسیعی از ساعت‌ها را در بازه‌های قیمتی متنوع به مشتریان عرضه می‌کند. شرکت ژاپنی در بخش ساعت‌های لوکس و گران‌قیمت خود برند Edifice را معرفی کرده که در انواع مختلف مکانیکی، دیجیتال و چندکاره به بازار عرضه می‌شوند. زیربرند دیگر ساعت‌های کاسیو که می‌توان لقب اولین ساعت‌های واقعا هوشمند را به آنها اختصاص داد، سری Databank هستند. این مجموعه ساعت‌ها امکاناتی همجون ذخیره‌ی نام، دفتر تلفن، آدرس ایمیل و این قبیل داده‌ها را در کنار امکاناتی همچون ماشین حساب به کاربر عرضه می‌کردند. اولین سری از ساعت‌های دیتابانک با نام CD-40 در سال ۱۹۸۴ عرضه شد که قابلیت ذخیره اطلاعات را به کاربر می‌داد. در حال حاضر در وبسایت رسمی کاسیو تنها ۴ مدل ساعت دیتابانک معرفی شده است.

    ساعت کاسیو

    ساعت کاسیو مجهز به ریموت کنترل تلویزیون (۱۹۹۳)

    مقاله‌های مرتبط:

    یکی از خاطره‌انگیزترین و ماندگارترین سری ساعت‌های کاسیو، سری F است. این خانواده از پیشگامان ساعت‌های دیجیتال بودند و اولین عضو آنها با نام F-100 در سال ۱۹۷۸ معرفی شد. ماندگارترین ساعت کاسیو در این خانواده F-91W است که پس از بیش ۲۷ سال از تاریخ عرضه، هنوز با همان کیفیت و طراحی ساده به بازار عرضه می‌شود و به ادعای شرکت ژاپنی، هنوز فروش خوبی در جهان دارد. طراحی ساده، وزن کم و ماندگاری این ساعت آن را به یکی از پرطرفدارترین ساعت‌های دیجیتال در ربع قرن گذشته تبدیل کرده است. نکته‌ی جالب در مورد این ساعت این که اسناد سیاسی منتشر شده، آن را یکی از پرطرفدارترین و پرکاربردترین ساعت‌ها در میان گروهک تروریستی القاعده می‌دانند.

    ساعت کاسیو

    اولین ساعت مجهز به پخش‌کننده‌ی ام‌پی‌تری (۲۰۰۰)

    محصولات دیگر

    کاسیو با شروع دهه‌ی ۱۹۹۰ فناوری دیجیتال را در محصولات دیگری نیز وارد کرد. آنها ابتدا وارد بازار ادوات موسیقی شدند و Casiotone-201، یک کیبورد الکترونیکی با قابلیت پخش و تولید موسیقی‌ها الکترونیک را در ژانویه‌ی ۱۹۸۰ معرفی کردند. محصولات الکترونیکی دیگر شامل تلویزیون‌های ال‌سی‌دی، پردازشگرها‌ی متون ژاپنی، سیستم‌های ناوبری خودرو، رادیو، پرینتر، لیبل پرینتر، پیجر، کامپیوتر و بسیاری محصولات پیشگامانه‌ی دیگر بود. در ادامه به بررسی کلی دیگر محصولات این شرکت پیشگام ژاپنی می‌پردازیم.

    پیانو کاسیو

    پیانو دیجیتال کاسیو Privia

    ادوات موسیقی کاسیو ابتدا با کیبوردهای دیجیتال خود را به دنیا نشان دادند و به مرور، پیانوهای دیجیتال و کیبوردهایی با قابلیت خواندن کارتریج‌های حافظه‌ نیز معرفی شدند. برند کاسیوتون از همان ابتدا برای کیبوردهای این شرکت استفاده می‌شد و برند Privia نیز از سال ۲۰۰۳ برای پیانوهای دیجیتال معرفی شد. برخی کیبوردهای دیجیتال کاسیو قابلیت پخش کردن موسیقی‌های آماده و حتی آموزش نواختن آنها به کاربران را داشتند. این موسیقی‌ها در قطعاتی با نام Rom Pack ذخیره می‌شدند و آخرین نمونه کیبورد مجهز به این فناوری نیز در سال ۱۹۹۰ با نام CT-480 عرضه شد.

    کاسیوتون

    CasioTone 201 اولین کیبورد دیجیتالی کاسیو

    از محصولات مشهور دیگر برند کاسیو می‌توان به کامپیوترهای همراه و دیکشنری‌ها اشاره کرد. Cassiopeia برند کامپیوترهای همراه یا PDA شرکت ژاپنی بود که عموما از ویندوز نسخه‌ی CE و سپس ویندوز موبایل در محصولات آن استفاده می‌شد. این کامپیوترهای همراه علاوه بر قابلیت‌های ویندوز در ابعاد کوچک، عموما امکاناتی همچون صفحات لمسی و انتقال فایل را نیز در اختیار کاربران قرار می‌دادند. می‌توان این دستگاه‌های PDA را اولین گام‌های برند دیجیتال ژاپنی برای تولید و توسعه‌ی تلفن‌های همراه هوشمند دانست.

    مقاله‌های مرتبط:

    کاسیو اولین محصول خود در بازار گوشی‌های موبایل را در سال ۱۹۹۵ و با نام PH-100 به بازار عرضه کرد. پس از آن ژاپنی‌ها تمرکز خود را روی تولید گوشی‌های مقاوم گذاشتند و اولین موبایل مقاوم در برابر آب و ضربه‌ی خود را با نام C303CA در سال ۲۰۰۰ معرفی کردند. البته حضور کاسیو در بازار گوشی‌های موبایل چندان جدی نبود و محصولات بعدی که در سال‌های اوج استقبال از گوشی‌های هوشمند عرضه شدند، تنها با تمرکز روی مقاومت و با طراحی‌های خاص، سعی در جلب نظر مشتریان داشتند که موفقیت چندانی کسب نکردند. آخرین گوشی هوشمند شرکت کاسیو G’zOne CA-201L نام داشت که در سال ۲۰۱۳ عرضه شد.

    گوشی کاسیو

    گوشی هوشمند و مقاوم کاسیو

    برند کاسیو چند بار نیز برای ورود به بازار کنسول‌های بازی تلاش کرد که موفقیت چندانی به دست نیاورد. اوین محصول آنها در سال ۱۹۸۳ و با نام PV-1000 به بازار ژاپن عرضه شد. در همان سال کنسول‌های PV-7 و PV-16 با معماری MSX عرضه شدند که البته نوعی کامپیوتر خانگی نیز بودند. به‌هرحال این محصولات کاسیو با استقبال مناسبی روبرو نشدند و تنها پس از چند هفته از سطح بازار جمع‌آوری شدند.

    کنسول بازی ویدیویی یکی از حوزه‌های شکست کاسیو در بازار بود

    ژاپنی‌ها در سال ۱۹۹۵ کنسول Loopy را معرفی کردند که یک کنسول بازی ویدیویی ۳۲ بیتی بود. این کنسول با تمرکز روی دختران گیمر طراحی و در بازار ژاپن عرضه شد. نکته‌ی جالب این که لوپی مجهز به یک پرینتر حرارتی بود و از تصاویر بازی‌ها، استیکرهای رنگی چاپ می‌کرد. طراحی و پشتیبانی این محصول یک سال پس از عرضه از طرف کاسیو لغو شد.

    دوربین‌های دیجیتال از دیگر حوزه‌هایی است که ژاپنی‌ها در سال ۱۹۸۷ به آن وارد شدند. اواین محصول آنها VS-101 بود که قابلیت ثبت عکس روی فلاپی دیسک و حتی اتصال به تلویزوین را داشت. محصول نوآورانه‌ی بعدی دوربین مجهیز به صفحه‌نمایش LCD بود که در سال ۱۹۹۵ و با نام QV-10 به بازار عرضه شد. تا پیش از این دوربین‌های دیجیتال تنها برای افراد ثروتمند یا خبرنگاران حرفه‌ای قابل خرید بودند و کاسیو با تولید این محصول، این بخش از گجت‌ها را وارد زندگی طبقه‌ی متوسط نیز کرد. برند کاسیو در به‌کارگیری دوربین در ساعت‌های دیجیتال خود نیز تلاش‌هایی کرد و اولین محصول این حوزه را با نام WQV-1 در سال ۲۰۰۰ به بازار عرضه کرد.

    کنسول کاسیو

    کنسول بازی کاسیو Loopy

    مقاله‌های مرتبط:

    برند کاسیو ادعا می‌کند که اولین گوشی جهان مجهز به دوربین را نیز عرضه کرده است. آنها A3012CA که مجهز به دوربین دیجیتال بود را در آوریل سال ۲۰۰۲ عرضه کردند. در همان سال دوربین دیجیتال فوق باریک EXILIM به بازار عرضه شد که با طراحی فوق باریک و عملکرد سریع، استقبال خوبی از طرف کاربران دریافت کرد. نوآوری‌های این برند در تولید دوربین‌های دیجیتال در سال‌های بعدی نیز ادامه داشت و آنها دوربین‌هایی فوق سریع برای عکسبرداری پشت سر هم را برای اولین بار به دنیا معرفی کردند. علاوه بر سرعت، مقاومت نیز در طراحی دوربین‌های این شرکت لحاظ می‌شد و EXILIM G” EX-G1 به‌عنوان باریک‌ترین دوربین مقاوم در برابر ضربه در سال ۲۰۰۹ معرفی شد. آخرین محصولات کاسیو در این حوزه تحت برندهای TR (مخصوص بانوان)، G’z Eye (عکسبرداری ورزشی) و EXILIM یا دوربین‌های فوق باریک به بازار عرضه می‌شوند.

    دوربین کاسیو EX-FR200 - زومیت

    اکشن کم کاسیو

    وضعیت کنونی برند کاسیو

    تادائو کاشیو به مدت ۲۸ سال ریاست شرکت کاسیو را بر عهده داشت. او در سال ۱۹۸۸ از این سمت بازنشسته شد و برادرش توشیو کاشیو موقعیت را در دست گرفت. برادران دیگر کازوئو و یوکیو نیز بخش‌های دیگر شرکت را مدیریت کردند. در سال ۲۰۱۵ کازوئو به مدیریت کاسیو رسید که البته چند روز پیش از دنیا رفت. تادائو تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۳ به‌عنوان مشاور در شرکتی که تاسیس کرده بود، فعالیت می‌کرد. او در پنجم مارس این سال در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان مرکزی توکیو از دنیا رفت.

    کاسیو در سال‌های اخیر هم مانند تاریخچه‌ی چندین ساله‌ی خود همیشه نوآوری و عرضه‌ی محصولات کاربردی را در دستور کار خود قرار داده است. یکی از شعارهای همیشگی تادائو در شرکتش ادعا می‌کرد که اگر محصولی به اندازه‌ی کافی اوریجینال و خالص نیست، پس قطعا کاسیو نیست. این شرکت در حال حاضر حدود ۱۲ هزار کارمند دارد و درآمد سالیانه‌ی آنها در آخرین آمار، ۳۲۱ میلیارد یوآن یعنی حدود ۳ میلیارد دلار گزارش شده است.


    با تلاش محققان، روش‌هایی برای مبارزه با الگوریتم‌های هوش مصنوعی تشخیص چهره توسعه یافته است.

    الگوریتم‌های تشخیص چهره طی سال‌های گذشته پیشرفت‌های بزرگی به خود دیده‌اند. به لطف استفاده از هوش مصنوعی، اکنون به‌راحتی می‌توان چهره‌ی فردی را بین میلیون‌ها تصویر شناسایی کرد. این فناوری نکات مثبت زیادی به همراه دارد؛ اما بسیاری از کارشناسان آن را به دلیل نقض قوانین حریم خصوصی افراد، منفی ارزیابی کردند. حال در همین راستا گروهی از کارشناسان فیلتر جدیدی توسعه داده‌اند که از شناسایی و تشخیص چهره‌ی افراد در تصاویر توسط الگوریتم‌های موجود، جلوگیری می‌کند.

    محققان دانشگاه تورنتو به رهبری پروفسور پرهام عربی، دو شبکه‌ی عصبی هوش مصنوعی را توسعه داده‌اند. در این پروژه شبکه‌ی عصبی اول به‌صورت پیوسته در صدد تشخیص چهره‌ موجود در تصویر است و در ادامه، شبکه‌ی عصبی دوم تمام تلاش خود را برای ایجاد اختلال در کار نمونه‌ی اول به کار می‌گیرد. روابط عمومی دانشگاه تورنتو در این خصوص اعلام کرد:

    این دو شبکه به‌صورت پیوسته با یکدیگر در حال جنگ هستند و از این رقابت نکات زیادی برای پیروز شدن فراگرفته‌اند.

    اما نتیجه‌ی این پژوهش و جنگ هوش‌های مصنوعی، توسعه‌ی فیلتری مشابه نمونه‌های موجود در اپلیکیشن‌های شبکه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام است که برای ایجاد امنیت حریم خصوصی به تصاویر اضافه می‌شود.

    فیلتر ضد تشخیص چهره

    در بالا سه نمونه از تصاویر پرتره را مشاهده ‌می‌کنید که نمونه‌ی سمت چپ، گزینه‌ی آسانی برای الگوریتم‌های تشخیص چهره جهت شناسایی هویت فرد و نمونه‌ی سمت راست، حاوی فیلتر جلوگیری از تشخیص چهره است و در نهایت تفاوت پیکسل‌های دو تصویر را مشاهده می‌کنید که البته ۱۰ برابر بزرگ‌نمایی شده است تا تفاوت به‌راحتی قابل مشاهده باشد؛ درحالی‌که خود فیلتر تقریبا نامرئی است و امکان مشاهده‌ی ‌آن موجود نیست.

    فیلتر ضد تشخیص چهره

    این فیلتر تغییرات کوچکی در تصویر اصلی ایجاد می‌کند که در صورت نبود تصویر اصلی، تشخیص این تغییرات برای چشم‌ عادی سخت خواهد بود. اما این فیلتر و تغییرات ایجادشده در پیکسل‌ها وظیفه‌ی پنهان کردن المان‌هایی از صورت را بر عهده دارند که الگوریتم‌های هوش مصنوعی تشخیص چهره به دنبال آن‌ها هستند.

    هوش مصنوعی توسعه‌یافته در دانشگاه تورنتو می‌تواند به المان‌های مورد نیاز شبکه‌ی عصبی تشخیص چهره حمله کند. اگر الگوریتم تشخیص چهره به دنبال گوشه‌ی چشم فرد باشد، فیلتر مذکور این بخش از چهره‌ی فرد را به گونه‌ای تغییر می‌دهد که کمتر در دید شبکه‌ی عصبی هوش مصنوعی باشد. این تغییرات در سطح بسیار اندکی رخ می‌دهند؛ اما برای فریب دادن الگوریتم‌های فعلی تشخیص چهره کاملا کافی هستند.

    فیلتر ضد تشخیص چهره

    با استفاده از نمونه‌های متنوع از افراد، در محیط‌های مختلف و میزان شرایط نوری متفاوت محیط، پژوهشگران موفق به بهینه‌سازی این فیلتر شدند؛ تا حدی که میزان موفقیت الگوریتم‌های تشخیص چهره از ۱۰۰ درصد به کمتر از ۰.۵ درصد رسیده است. محققان دانشگاه تورنتو در صدد ارائه‌ی عمومی این ابزار به وسیله‌ی یک وب‌سایت یا اپلیکیشن هستند.


    محاسبه‌ی جرم کهکشان‌ها می‌تواند دانشمندان را یک قدم به پی بردن به ماهیت ماده‌ی تاریک نزدیک‌تر کند.

    شاید محاسبه‌ی جرم یک کهکشان به نظر پیچیده و مبهم برسد؛ اما به عقیده‌ی دانشمندان این محاسبات می‌توانند کلیدی برای رمزگشایی از ماهیت فرار ماده‌ی تاریک باشد. براساس پژوهشی تحت سرپرستی ایکتا پاتل در دانشگاه آریزونا، روشی جدید برای تخمین جرم کهکشان‌ها به‌ویژه برای مجموعه‌ی داده‌های بزرگ به دست آمده است که می‌تواند نویدبخش نتایج‌ دقیق‌تر و مطمئن‌تر در بررسی‌های آینده باشد. این بررسی که در مجله‌ی Astrophysical منتشر شده اولین پژوهشی است که برای رسیدن به جرم کهکشان راه‌ شیری با شبیه‌سازی‌های گسترده‌ی کامپیوتری به ترکیب حرکت‌های سه‌بعدی کهکشان‌های دورتادور راه شیری می‌پردازد.

    رسیدن به جرم دقیق کهکشان می‌تواند به پرده‌برداری از راز‌های مرتبط با ساختار کهکشان کمک کند. بر اساس مدل‌های کیهانی فعلی، ماده‌ی مرئی کهکشان مثل ستاره‌ها، گاز و غبار تقریبا ۱۵ درصد جرم کیهان را تشکیل می‌دهند. ۸۵ درصد باقی‌مانده را ماده‌ی تاریک تشکیل می‌دهد، بخش اسرارآمیزی که هرگز دیده نشده است و بخش عمده‌ای از ویژگی‌های فیزیکی آن هم به‌صورت ناشناخته باقی‌مانده‌اند. بیشترین بخش جرم کهکشان (به‌خصوص ماده‌ی تاریک) در حلقه‌ی نورانی اطراف آن (هاله‌ی کهکشانی) قرار دارد، هاله‌ی کهکشان بخش وسیعی شامل تعداد اندکی ستاره‌ را تشکیل می‌دهد و شکل اصلی آن هم ناشناخته و مبهم است.

    کهکشان ماهواره ای

    این تصویر تفسیر هنرمند از ادغام یک کهکشان ماهواره‌ای با کهکشان میزبان آن است: رشته‌های قوس ستاره‌ها که بالای کهکشان راه شیری در حال گردش هستند، در واقع آثار کهکشان‌ها و خوشه‌های ستاره‌ای هستند که براثر فشارهای جاذبه‌ای کهکشانی در طی میلیاردها سال خرد شده و از هم پاشیده‌اند. با توسعه‌ در بخش‌های آسمان شمالی، رشته‌ها در فاصله‌ای بین ۱۳٬۰۰۰ تا ۱۳۰٬۰۰۰ سال نوری از زمین قرار می‌گیرند.

    در مدل کیهانی جهانی (که تقریبا همه‌جا موردقبول است) رشته‌هایی از ماده‌‌ی تاریک دورتادور کیهان می‌چرخند و بخشی از ماده‌ی روشن (معمولی) را هم همراه با خود دارند. در نقطه‌ی برخورد آن‌ها، گاز و غبار انباشته شده و با کهکشان‌ها ادغام می‌شوند. طی میلیاردها سال، کهکشان‌های کوچک در کهکشان‌های بزرگ‌تر ادغام می‌شوند و با افزایش اندازه‌، کشش جاذبه‌ای آن‌ها در فضا هم بیشتر و بیشتر می‌شود و مجموعه‌ای از کهکشان‌های کوچک دیگر را جذب می‌کنند، این کهکشان‌های کوچک بعدها به کهکشان‌های ماهواره‌ای تبدیل می‌شوند. مدار آن‌ها هم براساس کهکشان میزبان آن‌ها تعیین می‌شود. درست‌مثل کشش جاذبه‌ای خورشید که حرکت سیاره‌ها و اجرام را در منظومه‌ی شمسی هدایت می‌کند. پاتل، دانشجوی سال چهارم دانشگاه ستاره‌شناسی UA و رصدخانه‌ی استوارد می‌گوید:

    می‌دانیم جهان در حال انبساط است؛ اما وقتی دو کهکشان به‌اندازه‌ی کافی به یکدیگر نزدیک می‌شوند، جاذبه‌ی مشترک آن‌ها بیشتر از تأثیر جهان در حال انبساط است، بنابراین درست مثل کهکشان راه‌شیری و نزدیک‌ترین همسایه‌ی آن، کهکشان آندرومدا حول یک مرکز مشترک به دور یکدیگر می‌چرخند.

    اگرچه آندرومدا با سرعت ۱۱۰ کیلومتربرثانیه به کهکشان راه‌شیری نزدیک می‌شود؛ ولی این دو کهکشان از ۴.۵ میلیارد سال پیش تاکنون در یکدیگر ادغام نشده‌اند. به گفته‌ی پاتل، ردیابی حرکت آندرومدا مثل مشاهده‌ی رشد موی انسان از ماه است. معمولا اندازه‌گیری وزن کهکشان آن هم تنها با رصد، کار دشواری است (البته این دشواری در مورد کهکشان میزبان مثل راه شیری کمتر است) به همین دلیل پژوهشگرها جرم یک کهکشان را با بررسی حرکت اجرام به دور کهکشان میزبان (براثر کشش گرانشی) اندازه‌گیری می‌کنند. به این اجرام، ردیاب گفته می‌شود؛ زیرا جرم کهکشان میزبان خود را ردیابی می‌کنند، این اجرام می‌توانند کهکشان‌های ماهواره‌ای یا رشته‌های ستاره‌ای باقی‌مانده از کهکشان‌های سابق باشند که تقریبا سالم و دست‌نخورده باقی‌مانده‌اند.

    مقاله‌های مرتبط:

    برخلاف روش‌های متداول گذشته‌ی تخمین جرم کهکشان‌ها، مثل اندازه‌گیری سرعت و موقعیت ردیاب‌ها، پاتل و همکاران در روش پیشنهادی خود از تکانه‌ی زاویه‌ای استفاده می‌کنند، این روش نتایج مطمئن‌تری را ارائه می‌دهد زیرا تکانه‌ی زاویه‌ای به‌مرور زمان تغییر نمی‌کند. تکانه‌ی زاویه‌ای اجرام موجود در فضا به فاصله و سرعت آن وابسته است. از آنجا که کهکشان‌های ماهواره‌ای تمایل دارند در مدارهای بیضوی به دور کهکشان راه‌شیری بچرخند، سرعت آن‌ها با نزدیک شدن به راه شیری افزایش پیدا می‌کند و با دور شدن کاهش می‌یابد. صرف‌نظر از اینکه ردیاب در نزدیک‌ترین فاصله یا دورترین فاصله‌ (نسبت به کهکشان) در مدار خود قرار داشته باشد، تکانه‌ی زاویه‌ای در اثر سرعت و موقعیت به وجود می‌آید و بنابراین تغییر چشم‌گیری نخواهد داشت. پتال می‌گوید:

    فرض کنید یک اسکیت‌باز ماهر بخواهد روی یک پای خود به‌طور کامل بچرخد. او با تکیه بر بازوهای خود می‌تواند سریع‌تر بچرخد. به‌بیان‌ دیگر، سرعت اولیه‌ی او تغییر می‌کند؛ اما تکانه‌ی زاویه‌ای تمام مدت ثابت می‌ماند.

    این پژوهش برای اولین بار به مشاهده‌ی حرکت‌های کاملا سه‌بعدی ۹ کهکشان ماهواره‌ای راه‌شیری (از میان پنجاه کهکشان ماهواره‌ای شناخته‌شده) می‌پردازد و تکانه‌ی زاویه‌ای آن‌ها را با یک مدل کیهانی شبیه‌سازی‌شده شامل ۲۰٬۰۰۰ کهکشان میزبان مقایسه می‌کند. کهکشان‌های شبیه‌سازی‌شده روی‌هم‌رفته میزبان تقریبا ۹۰٬۰۰۰ کهکشان ماهواره‌ای هستند.

    جرم آندرومدا از راه شیری بیشتر است

    جرم کهکشان راه شیری برابر با ۰.۹۶ تریلیون جرم خورشیدی تخمین زده شد. تخمین‌های قبلی جرم کهکشان راه‌شیری بین ۷۰۰ میلیارد و ۲ تریلیون جرم خورشیدی بودند. نتایج نشان می‌دهند جرم کهکشان آندرومدا (M31) خیلی بیشتری از راه‌شیری است.

    پژوهشگرها امیدوارند تا از این روش برای داده‌های درحال‌ توسعه استفاده کنند که در بررسی‌های کهکشانی فعلی و آینده از جمله رصدهای فضایی گایا و LSST (تلسکوپ تحقیقاتی بزرگ سینوپتیک) در دسترس قرار می‌گیرند. به نقل از یکی از مؤلفین مقاله، گورتینا بسلا (استادیار ستاره‌شناسی در UA) محدودیت‌های موجود بر جرم راه‌شیری، با دستیابی به مشاهدات و اندازه‌گیری‌ سرعت کهکشان‌های ماهواره‌ای کاهش می‌یابند و با شبیه‌سازی‌های دقیق‌تر نسل‌های بعدی دانشمندان به آمار بهتری در مورد ردیاب‌های کم جرم (معروف به کهکشان‌های Ultra Faint) دست پیدا می‌کنند. بسلا می‌گوید:

    با این روش می‌توانیم از اندازه‌گیری‌های متعدد سرعت کهکشان‌های ماهواره‌ای استفاده کنیم و بهفمیم کدام نظریه‌ی ماده‌ی تاریک می‌تواند توصیفی پایدار از جرم هاله‌ی راه‌شیری داشته باشد. این پاسخ به توسعه‌ی فعلی مجموعه داده‌های عینی و قابلیت‌های عددی وابسته است.